جثه گوسفندان در زمستانهاي سرد بزرگتر مي‌شود

يك مطالعه ‪۲۰‬ساله در مورد گوسفندهاي اسكاتلندي نشان مي‌دهد اثر تغييرات آب و هواي زمين بر اين حيوانات نشان مي‌دهد در زمستانهاي سرد جثه گوسفندان بزرگتر و تعداد آنها بيشتر مي‌شود.
سايت اينترنتي "بي‌بي‌سي‌نيوز" به نقل از اين مطالعه گزارش داد، در زمستانهاي سخت و سرد، جثه گوسفندان بزرگتر مي‌شود و تعداد آنها افزايش مي‌يابد و به عكس در زمستانهاي ملايم‌تر، جثه گوسفندان كوچكتر و جمعيت آنها كاسته مي‌شود. دانشمندان انگليسي حاضر در اين مطالعه كه گزارشي از آن در شماره اخير نشريه "ساينس" به چاپ رسيده‌است عقيده دارند اين نخستين تحقيقاتي است كه وجود ارتباط ميان تغييرات آب و هواي زمين و تغييرات جثه و نيز جمعيت حيوانات را نشان مي‌دهد. به گفته "تيم كولسن" محقق كالج سلطنتي لندن، پيش از اين امكان اثبات وجود ارتباط ميان بوم‌شناسي(اكولوژي) و نيز تغييرات تكاملي حيوانات وجود نداشت اما به نظر مي‌رسد موجودات زنده به توانايي مرتبط كردن اين دو عامل با يكديگر دست يافته‌اند. در اين مطالعه محققان گوسفندان از نژاد "سوي" را در جزيره "هيرتا" در "آوتر هبرايدز" در اسكاتلند بررسي كردند. به گفته دكتر "كولسن"، دليل انتخاب گوسفندان جزيره ياد شده اين است كه آنها در گذشته با دقت كامل مورد مطالعه قرار گرفته‌اند و به علاوه مكان زندگي آنها نيز ساده و فاقد پيچيدگي زياد است زيرا اين ناحيه فقط گوسفند است و علفزار. محققان اطلاعات جمع‌آوري شده در مورد اين گوسفندان از سال ‪۱۹۸۵‬تاكنون را بررسي كردند و مواردي نظير تغييرات جمعيت و همچنين جثه آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار دادند. نتايج مطالعه نشان داد ارتباط نزديكي ميان جثه حيوانات و تعداد آنها وجود دارد. هنگامي كه تعداد گوسفندان داراي جثه بزرگ در جمعيت آنها افزايش مي‌يابد، تعداد كل گوسفندان نيز بيشتر مي‌شود كه اين احتمالا به دليل توانايي بالاتر گوسفندان بزرگ در زمينه توليد مثل است. از سوي ديگر اطلاعات جمع‌آوري شده نشان داد جثه حيوانات نيز متاثر از شرايط محيط زيست آنهاست. به گفته "كولسن"، در دهه ‪۱۹۸۰‬كه زمستانهاي سختي در اسكاتلند سپري شده است، تعداد گوسفندان درشت جثه افزايش يافته اما در سالهاي بعدي كه زمستانهاي ملايم‌تري سپري شده‌اند، جثه گوسفندان نيز كوچكتر شده‌است. وي افزود: اين مطالعه نشان مي‌دهد تغييرات محيط زيست تا چه ميزان بر تكامل و نيز اكولوژي حيوانات تاثير گذار است.

اندازه مغز پرندگان با طول عمر آنها رابطه مستقيم دارد

دانشمندان با انجام تحقیقی دریافتند: پرندگانی همچون کلاغ و طوطی با مغزهای بزرگتر بهتر و طولانی تر زندگی می کنند.
پرندگانی که از مغز بزرگتری به نسبت اندازه بدنشان برخوردارند زندگی بهتری دارند زیرا رفتارهای خود را با چالش های محیطی وفق می دهند.به گفته دکتر "دانیل سول" از مرکز تحقیقات بوم شناختی و کاربردی جنگلی در بارسلونای اسپانیا، فرضیه حمایت مغز از حیوانات در برابر موارد محیطی مورد بررسی قرار گرفته است. "سول" و دانشمندانی از انگلیس، مجارستان و کانادا پس از مقایسه آمار تلفات، اندازه مغز و حجم بدن 236 گونه از پرندگان در نواحی مختلف جهان دریافتند: مغز بزرگتر مزایای بیشتری را برای پرندگان به همراه دارد. کلاغ و طوطی در بین پرندگان بزرگترین مغز و قرقاول کوچکترین مغز را دارا هستند. تحقیقات قبلی نشان داده بود: بین اندازه مغز و توانایی حیوانات در ارائه رفتارهای جدید و سازگاری آسان تر با محیط رابطه وجود دارد. مطالعه روی نخستین ها نیز همین نتایج را در برداشت.بنا بر گزارش رویترز، برخورداری از مغز بزرگتر توانایی جاندار را برای سازگاری با محیط و کنار آمدن با تغییرات زیستی افزایش می دهد. پرندگانی با مغز بزرگتر همچنین خود را برای مهاجرت و اسکان در ناحیه ای جدید بهتر سازگار می سازند و با تغییرات فصلی به شیوه مناسب تری کنار می آیند.

چگونه جانوران به معالجه خود مى پردازند

علم پزشکى هنر عالى نوع انسان محسوب مى شود. جانوران نیز در برابر بیمارى هاى خود بى تفاوت عمل نمى کنند. آنها با مهارت تمام از داروخانه جنگل استفاده مى کنند تا به درمان آلام خود بپردازند. به عنوان مثال شمپانزه ها، هنگامى که حالشان خوب نیست برخى از گیاهان طبى را مى خورند. خرس ها، زخم هاى خود را با صمغ هاى ضدعفونى کننده درختان معالجه مى کنند. این رفتار جانوران براى پژوهشگران و داروسازان یک عرصه جدید پژوهشى است. در اینجا سعى داریم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا غریزه شمپانزه ها مى تواند راه تازه اى را براى کشف داروهاى جدید به ما نشان دهد یا خیر؟ مدت هاست که پژوهشگران و زیست شناسان درصددند دریابند که آیا این غریزه در جانوران اسیر و در بند نیز به قوت خود باقیست یا خیر؟ به همین دلیل زیست شناسان هلندى تحقیقات خود درخصوص علم پزشکى حیوانات را در باغ وحش «آپنهویل»، که درواقع براى بررسى رفتار میمون ها مجهز شده است، آغاز کردند.در نزدیکى آپنهویل هلند کوه میمون ها قرار دارد که در حقیقت باغ وحشى است براى نخستى ها. بیش از ۳۰ گونه مختلف از میمون ها در این باغ وحش در محیطى که تا حد ممکن مشابه محیط طبیعى زندگى آنها ساخته شده است، زندگى مى کنند. درواقع آپنهویل تنها باغ وحشى است که در آن میمون ها از یک باغ نباتات طبى برخوردارند.
«کنستانسه ملیشارک» یکى از زیست شناسان مشغول به فعالیت در این باغ وحش درباره رفتار میمون ها درقبال این باغ نباتات مى گوید: «در این باغ وحش سه رفتار براى میمون ها قابل انتظار بود. یا اینکه میمون ها اصلاً توجهى به این گیاهان نکرده و آنها را نمى خورند یا اینکه به سادگى همه آنها را خورده و کل گیاهان را از خاک بیرون کشیده و نابود مى سازند و یا اینکه در برخى مواقع، گیاهان مشخصى را مى خورند. و بررسى هاى ما نشان دادند که مورد سوم کاملاً صادق است.»در هفته ها و ماه هاى نخست میمون ها پیش از همه گیاه سنبل الطیب را مى خوردند که اثرى آرامبخش دارد. علاوه براین برگ هاى ترب سفید هم در میان آنها طرفداران زیادى داشت. برگ هاى ترب، حاوى نوعى آنتى بیوتیک طبیعى هستند که در درمان عفونت ها مفید است. نکته جالب توجهى که وجود داشت این بود که میمون ها برگ ترب و برخى گیاهان دیگر را تنها در هفته هاى نخست مورد استفاده قرار دادند. به این ترتیب نمى توان ادعا کرد چون میمون ها مزه این گیاهان را دوست دارند از آنها استفاده مى کنند.
به عنوان مثال، یک روز یکى از میمون ها به درون آب افتاد. او شنا کرده و با پیکرى خیس خود را به یکى از جزیره هاى موجود در این باغ وحش رساند. همنوعان او ابتدا او را به جا نیاوردند و از ترس اینکه مبادا جانور دیگرى به قلمرو آنها وارد شده باشد پا به فرار گذاشته و به گوشه و کنارى گریختند. پس از اینکه همه آشوب ها برطرف شد میمون ها همگى با هم به باغ گیاهان خود رفته و از گیاهان بابونه و بادرنجبویه تغذیه کردند و به این ترتیب خود را آرام کردند.به گفته ملیشارک: «میمون هاى باغ وحش آپنهویل از این امکان بهره مند نبوده اند که این رفتار را از والدین و بزرگترهاى خود بیاموزند. با این وجود ظاهراً از روى غریزه مى دانند هر گیاه چه تاثیرى مى تواند بر روى سلامتى آنها داشته باشد، حتى گیاهانى که در آمریکاى جنوبى، آفریقا و آسیا مى رویند.»
«میشائیل هووفمن» کارشناس رفتارشناسى جانوران، حدود ۱۷ سال است که در پى حل این معماست. او در تانزانیا به مطالعه رفتار میمون ها مشغول است و در کنار درمان بیمارى ها و مقابله با فشارهاى روحى، نوع دیگرى از اقدامات پیشگیرانه براى مبارزه با بیمارى ها را در بین آنها مشاهده کرده است. به اعتقاد او تنها ۱۵ درصد از غذاهاى گیاهى مورد استفاده توسط میمون ها کاربرد درمانى دارند. شمپانزه ها در طول دوره باران هاى موسمى از غالب این گیاهان، ولو به مقدار بسیار کم، استفاده مى کنند. تنها برخى از گیاهان طبى هستند که به طور منظم و به مقدار زیاد خورده مى شوند و هدف از این کار نیز عمل پیشگیرى از بیمارى هاست. درواقع، شمپانزه ها با استفاده دایم از این گیاهان طبى، سیستم دفاعى بدن خود را تقویت کرده و به این ترتیب مى بینیم که اغلب اوقات در سلامتى کامل به سر مى برند.
علم پزشکى انسان از طریق خط و زبان جهش هاى عظیمى را در طول تاریخ داشته است. امروزه بیش از ۱۰ هزار داروى متفاوت در بازار به فروش مى رسند. علاوه بر این، باید از دستگاه هاى پیچیده اى همچون دستگاه هاى رادیوگرافى و سى تى اسکن نام برد. جانوران با چنین پیشرفت هایى نمى توانند رقابت کنند با این وجود از طریق یادگیرى و غریزه دقیقاً به همان هدفى مى رسند که ما در پى آنیم، یعنى یک زندگى سالم

ماهيها با هم صحبت مي‌کنند

روز به روز بر شمار دانشمندانی که مکانیسم غیرعادی تولید و دریافت زمزمه های مرموز، صداهای آرام ناآشنا و خس خس های عجیب در ماهی ها را بررسی می کنند افزوده می شود . اخیرا نیز آنها به یافته های جدیدی در این زمنیه دست یافته اند.

روز به روز بر شمار دانشمندانی که مکانیسم غیرعادی تولید و دریافت زمزمه های مرموز، صداهای آرام ناآشنا و خس خس های عجیب در ماهی ها را بررسی می کنند افزوده می شود . اخیرا نیز آنها به یافته های جدیدی در این زمنیه دست یافته اند.
دانشمندان همواره ازاین بابت متحیر بوده اند که ماهی ها چگونه در جلب نظر جنس مخالف و دور کردن دشمنان خود صداهای عجیبی از خود تولید می کنند.
تیموتی تراکاس، رفتار شناس ماهی ها از دانشگاه هاوایی گفت: یافته های جدید به همراه آنچه که تا پیش از این از مکانیسم پیچیده برقراری ارتباط میان ماهی ها می دانسته ایم نشان می دهند صداهایی که ماهی ها از خود تولید می کنند، فراتر از صداهای عادی است و مدت طولانی عمر می کنند.
به گفته دانشمندان بیش از ۲۵ هزار گونه ماهی در آبهای سراسر جهان زندگی می کنند و در این زمینه تراکاس می گوید: از این حقیقت مطمئن هستیم که حداقل ۱۰۰۰ گونه از ماهی های سراسر جهان از خود صداهایی تولید می کنند که از تنوع گسترده ای نیز برخوردار است.
به عقیده وی بسیاری از این نوع ماهی ها ضمن تولید صدا به صداهای اطراف نیز گوش می دهند. وی دانش بشری را در این خصوص بسیار اندک عنوان می کند.
بر اساس گزارش لایو ساینس، این دانشمند و تیم همراهش بررسی دقیقی بر روی گونه ای ماهی به نام ماهی پرواتنه ای انجام دادند و متوجه شدند که این ماهی ها در برقراری ارتباط، به نوعی به صداهای اطراف گوش داده و در عین حال از خود صدا نیز تولید می کنند.

چگونه اسب انتخاب كنيم ؟

اسب‌هايي‌ كه‌ اشكال‌ اندام‌ و يا اخلاقي‌ دارند:
درچندين سال‌ گذشته‌ توليد اسب‌ پيشرفت‌ شاياني‌ كرده‌ است‌. اسب‌هاي‌ ورزشي‌ امروزه‌ از كميت‌ قابل‌ توجهي‌ برخوردارند. عليرغم‌ اين‌ نكات‌ بايد بدانيم‌ كه‌ هيچ‌ اسبي‌ كامل‌ نيست‌. همه‌ آرزوي‌ داشتن‌ اسبي‌ كامل‌ داريم‌، ولي‌ پيدا كردن‌ آن‌ چندان‌ هم‌ ساده‌ نيست‌. هنر تربيت‌ اسب‌ پي‌ بردن‌ به‌ توانايي‌هاي‌ بالقوه‌ اسب‌ و پرورش‌ آن‌ تا حد ممكن‌ است‌ .بايد بدانيم‌ كه‌ چگونه‌ و تا چه‌ اندازه‌اي‌ مي‌توانيم‌ به‌ نقائص‌ اخلاقي‌ و اندامي‌ اسب‌ پي‌ ببريم‌. اين‌ آگاهي‌ نياز به‌ تجربه‌اي‌ گران‌ و كار كردن‌ سال‌هاي‌ متمادي‌ با اسب‌هاي‌ مختلف‌ دارد.
بايد بدانيم‌ كه‌ تربيت‌ هر اسب‌ با اسب‌ ديگر متفاوت‌ و داراي‌ راز و رمز خاصي‌ است‌. ولي‌ چهارچوب‌ كلي‌ آن‌ همين‌ اصول‌ اوليه‌ تربيت‌ اسب‌ است‌ كه‌ درباره‌اش‌ بحث‌ كرديم‌. به‌ هرحال‌ روش‌هايي‌ وجود دارند كه‌ درباره‌ نحوه‌ كار با اسب‌هايي‌ كه‌ خوش‌ اخلاِق نيستند و نقصي‌ در اندامشان‌ وجود دارد، بحث‌ مي‌كنند. معني‌ اين‌ بحث‌ اين‌ نيست‌ كه‌ مباني‌ اصول‌ اوليه‌ ناديده‌ گرفته‌ مي‌شوند بلكه‌ عليرغم‌ مشكلات‌، فقط‌ ممكن‌ است‌ اين‌ اصول‌ جابه‌جا شوند.

بداخلاقي:
اسب‌ با خصوصيات‌ اخلاقي‌ و اندام‌ خاصي‌ خود به‌ دنيا مي‌آيد. با استفاده‌ از اصول‌ صحيح‌ آموزش‌ و محيط‌ سالم‌ مي‌تواند اسب‌ را براي‌ سواري‌ دادن‌ به‌ كار كشيد. از طرف‌ ديگر چنانچه‌ روش‌ آموزش‌ و نگهداري‌ غلط‌ در پيش‌ گرفته‌ شود، نتيجه‌ عكس‌ آنچه‌ گفته‌ شد خواهد بود. اصلاح‌ مشكلات‌ طبيعي‌ اسب‌ مشكل‌ است‌. تجربه‌ ثابت‌ كرده‌ است‌ كه‌ عليرغم‌ صرف‌ وقت‌ و تلاش‌ مضاعف‌ چنانچه‌ موفقيتي‌ مناسب‌ به‌وجود آيد مشكل‌ نهفته‌ خودنمايي‌ خواهد كرد.

اسب‌ عصبي:
‌اين‌ گونه‌ اسب‌ها در روبرو شدن‌ با موقعيت‌هاي‌ غيرمعمول‌ از قبيل‌ صداي‌ غريب‌، و حركت‌هاي‌ سريع‌ و يا پرچم‌ رم‌ مي‌كنند: اين‌ گونه‌ اسب‌ها در اثر كار دقيق‌ و نگهداري‌ صحيح‌ و حوصله‌ آرام‌ مي‌شوند. اگر اسب‌ در حركت‌ عصبي‌ است‌ و يا از اشياء روي‌ زمين‌ رم‌ مي‌كند، كار بسيار مشكل‌ خواهد شد. تجربه‌ من‌ نشان‌ داده‌ كه‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها هرگز كاملاً آرامش‌ پيدا نمي‌كنند. مربي‌ فقط‌ بايد محدوديت‌ها را در نظر بگيرد و برعكس‌ حساسيت‌هاي‌ زيادي‌ و يا عصبيت‌هاي‌ خاصي‌ مي‌تواند مورد استفاده‌ قرار بگيرد. خود من‌ ترجيح‌ مي‌دهم‌ با اسبي‌ سرحال‌، اگر چه‌ كمي‌ عصبي‌ و نگران‌ كار كنم‌ تا اسبي‌ تنبل‌. اسب‌ عصبي‌ براي‌ سواركاري‌ با حوصله‌ بدون‌ حركت‌ اضافه‌ و آرام‌ روي‌ اسب‌، هديه‌اي‌ آسماني‌ است‌. چنين‌ اسبي‌ كمترين‌ اثرها را نياز دارد و سوار هم‌ كه‌ آرامش‌ خود را روز او حفظ‌ مي‌كند و زماني‌ مي‌رسد كه‌ اسب‌ اثر ساِق را پذيرفته‌ و به‌ جلو رانده‌ مي‌شود. در اين‌ بازي‌ برنده‌ سواركار با حوصله‌ است‌ ولي‌ سوار كار بي‌حوصله‌ هيچ‌گاه‌ نبايد اسب‌ عصبي‌ سوار شود.

اسب‌ تنبل‌:
اسب‌ تنبل‌ سوار را به‌ جنون‌ مي‌كشد. در ابتدا مي‌بايست‌ پي‌برد كه‌ اسب‌ ذاتاً تنبل‌ است‌ يا اين‌ كه‌ دلائلي‌ باعث‌ اين‌ تنبلي‌ است‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، ممكن‌ است‌ اسب‌ به‌ آمادگي‌ مطلوب‌ نرسيده‌ باشد. مثلاً چاقِ يا لاغر باشد، بيمار بوده‌ و يا اثرهاي‌ سوار را نمي‌فهمد. بهتر است‌ اسب‌ تنبل‌ را همراه‌ با اسبي‌ چالاك‌ به‌ صحرا ببريم‌. اگر او همچنان‌ ميل‌ به‌ حركت‌ نداشت‌، سوار اثرها را قوي‌تر كند. و در موقع‌ مناسب‌ او ضربات‌ مقطع‌ و شديد شلاِق را به‌ كار خواهد گرفت‌ و اگر اسب‌ به‌ جلو پريد بايد او را نوازش‌ كرد. اين‌ تمرين‌ بايد تا آن‌ جا كه‌ تكرار شود تا اسب‌ منظور سوار را دريافته‌ به‌ سادگي‌ به‌ اثرها جواب‌ دهد. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ سوار اسب‌ را به‌ حركت‌ به‌ جلو وادار كند. او مي‌بايست‌ اين‌ فشارها را به‌ مرور كاهش‌ دهد تا اسب‌ را نسبت‌ به‌ آنها بي‌تفاوت‌ نشود.

اسب‌ كله‌ شق‌:
اين‌ گونه‌ اسبي‌ قادر به‌ تحرك‌ و اعمال‌ قدرت‌ است‌ و مايل‌ نيست‌ آنها را در خدمت‌ سوار كار بي‌تفاوت‌ بگذارد. و نكته‌ اين‌ جاست‌ كه‌ اسب‌ پي‌ ببرد سوار آنقدرها خبره‌ و مصمم‌ نيست‌. اسب‌ به‌ سرعت‌ به‌ اين‌ موضوع‌ پي‌ برده‌ و سردست‌ مي‌زند و مشكل‌ بتوان‌ اين‌ حركت‌ را از سرش‌ انداخت‌. براي‌ حل‌ اين‌ مشكل‌ سواري‌ مورد نياز است‌ كه‌ به‌ زين‌ چسبيده‌ و بدون‌ اين‌ كه‌ اسب‌ اجازه‌ نافرماني‌ بدهد او را به‌ جلو هدايت‌ كند. به‌ محض‌ اطاعت‌ اسب‌ سوار بايد او را نوازش‌ كرده‌ و اطمينان‌ اسب‌ را جلب‌ كند. به‌ محض‌ اين‌ كه‌ سوار احساس‌ كند اسب‌ مي‌خواهد رم‌ كند و يا سردست‌ بزند، بايد يكي‌ از دستجلوها را كشيده‌ و مانع‌ حركت‌ او شود و دقت‌ كند كه‌ حركت‌ طولاني‌ نباشد، چه‌ ممكن‌ است‌ اسب‌ روي‌ سواركار به‌ غلطد.

نامتناسب‌ بودن‌ اندام:
‌امروزه‌ اسب‌هايي‌ كه‌ داراي‌ مشكلاتي‌ در اندام‌ هستند به‌ ندرت‌ براي‌ فروش‌ به‌ عنوان‌ اسب‌ ورزشي‌ ارائه‌ مي‌شوند. اگر اين‌ عدم‌ تناسب‌ فقط‌ مربوط‌ به‌ ضعف‌ دست‌ و پاها و مفاصل‌ باشد، با مراقبت‌ و پيگيري‌ و حفاظت‌ مي‌توان‌ اين‌ نقاط‌ ضعيف‌ آنها را همراه‌ با پرورش‌ ساير اندام‌ها پروراند. البته‌ گفتن‌ اين‌ مطلب‌ بسيار ساده‌ و عمل‌ آن‌ بسيار مشكل‌ است‌.

نامتناسب‌ بودن‌ گردن:
امروزه‌ اين‌ اسب‌ها كمتر براي‌ فروش‌ ارائه‌ مي‌شوند. اگر علاوه‌ برنامتناسب‌ بودن‌ گردن‌ فك‌ پايين‌ هم‌ سنگين‌ و بزرگ‌ باشد، احتمال‌ درست‌ كردن‌ چنين‌ اسبي‌ خيلي‌ ضعيف‌ است‌. بزرگي‌ و سنگيني‌ فك‌ پايين‌ به‌ اسب‌ اجازه‌ نمي‌دهد به‌ آبخوري‌ شود. چرا كه‌ استخوان‌ بزرگ‌ فك‌ پايين‌ روي‌ گردن‌ فشار آورده‌ و اجازه‌ فعاليت‌ را از آن‌ مي‌گيرد. من‌ پيشنهاد مي‌كنم‌ با چنين‌ اسبي‌ كار نشود.

بعضي‌ از اشكالات‌ گردن‌ مثل‌ شكستگي‌ از مهره‌ سوم‌ ناشي‌ از دست‌هاي‌ خشن‌ سواركار است‌، به‌ هنگام‌ تربيت‌ اسب‌ جوان‌ يا اسبي‌ كه‌ در اثر بدسواري‌ خراب‌ شده‌ است‌، بايد پيرو همان‌ اصولي‌ بود كه‌ اسب‌ از عقب‌ به‌ جلو درست‌ مي‌شود، نه‌ اين‌ كه‌ روي‌ سر و گردن‌ او فشار آورده‌ و آنها را از كار بياندازيم‌.
اسب‌هايي‌ كه‌ داراي‌ گردن‌ قوي‌ مانندي‌ هستند معمولاً برقرار تماس‌ با دهان‌ آنها مشكل‌ است‌. براي‌ تربيت‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها بايد تلاشي‌ مضاعف‌ داشت‌ و برنامه‌ آموزشي‌ طولاني‌ مدت‌ و سخت‌ از جهت‌ سواركار - براي‌ آنها در نظر گرفت‌. و اگر قصد داشته‌ باشيم‌ آنها را زود به‌ بهره‌برداري‌ برسانيم‌ موجب‌ شكستن‌ گردن‌ از مهره‌ سوم‌ مي‌شويم‌. وقتي‌ كه‌ اسب‌ سرو گردن‌ خود را جلو و پايين‌ كشيده‌ به‌ دنبال‌ آبخوري‌ مي‌رود مي‌توان‌ آموزش‌ او را ادامه‌ داد. اگر از اسبي‌ با اين‌ خصوصيات‌ خيلي‌ زود بخواهيم‌ سرو گردن‌ را افراشته‌ كند، عضلات‌ ناحيه‌ جدوگاه‌ او لق‌تر شده‌ و ديگر اصلاح‌ نمي‌شود.
اين‌ نوع‌ گردن‌ انعطاف‌پذير است‌ مي‌تواند آن‌ را جمع‌ كرد و يا به‌ طرفين‌ انحناء داد كه‌ باعث‌ جابجائي‌ گردن‌ شده‌ و شانه‌ خارج‌ را به‌ طرف‌ خارج‌ متمايل‌ مي‌كند. راندن‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها به‌ جلو بسيار مهم‌ است‌. اگر اسب‌ آبخوري‌ را قبول‌ نمي‌كند، آبخوري‌ كلفت‌تري‌ استفاده‌ كنيد. در حركت‌ روي‌ قوس‌ها اثرهاي‌ دست‌ و وزن‌ و پاي‌ خارج‌ قوي‌تر باشند. براي‌ ريشه‌كني‌ اين‌ نقيصه‌ بايد عضلات‌ زيرين‌ گردن‌ را قوي‌ كرد و با راندن‌ اسب‌ به‌ جلو و واداشتن‌ او براي‌ كشيدن‌ سرو و گردن‌ به‌ جلو و پايين‌ اين‌ امر ميسر است‌.

گردن‌ گوزني‌:
عضلات‌ زيرين‌ اين‌ گونه‌ گردن‌ بسيار بزرگ‌ هستند. براي‌ اسبي‌ اين‌ چنين‌ كشيدن‌ گردن‌ بسيار مشكل‌ است‌. بايد عضلات‌ زيرين‌ گردن‌ را آب‌ كرده‌ و عضلات‌ بالائي‌ را پرورش‌ دهيم‌ و مي‌توان‌ اسب‌ را با بغل‌ بندهايي‌ كه‌ پايين‌تر بسته‌ شده‌اند و يا تعليمي‌ ثابت‌ كه‌ سر او را پايين‌ نگه‌ مي‌دارد سوار شد. اين‌ گونه‌ اسب‌ها كمر منقبض‌ دارند. كار روي‌ كاوالتي‌ و پرشهاي‌ ژيمناستيكي‌ براي‌ نرم‌ كردن‌ كمر آنها بسيار مفيداند.

شكل‌ غلط‌ كمر:
اسب‌هايي‌ كه‌ طول‌ كمر آن‌ها - كوتاه‌ يا بلند - غلط‌ است‌ همواره‌ از آن‌ دسته‌اي‌ نيستند كه‌ براي‌ كار مشكل‌ داشته‌ باشند. اسب‌هايي‌ كه‌ كمر آنها بلند است‌ معمولاً خوش‌ سواري‌ هستند. اگر عضلات‌ كمر آنها بين‌ جدوگاه‌ و تهي‌گاه‌ به‌ خوبي‌ پرورانده‌ شده‌ باشند، مشكلي‌ براي‌ كار نخواهند داشت‌ و برعكس‌ كمربلند و نرم‌ مزيتي‌ است‌ براي‌ تربيت‌ او. به‌ هرحال‌ اگر كمر آنقدر بلند باشد كه‌ پاها نتوانند خود را به‌ مركز ثقل‌ برسانند، طول‌ گام‌ها كوتاه‌ شده‌ و اين‌ گونه‌ اسبها براي‌ درساژ مناسب‌ نيستند، ولي‌ براي‌ پرش‌ و سه‌ روزه‌ مناسب‌ترند، چرا كه‌ در صورت‌ ارتكاب‌ اشتباهي‌، از كمر خود به‌ عنوان‌ ستوني‌ متعال‌ كننده‌ كمك‌ مي‌گيرند. بايد به‌ هنگام‌ شروع‌ آموزش‌ چنين‌ اسبي‌ در نظر داشت‌ كه‌، كمربلند را نمي‌توان‌ با آموزش‌ كوتاه‌ كرد، فقط‌ مي‌توان‌ با نيم‌ توقف‌ و حركت‌هاي‌ انتقالي‌ متوالي‌ در تمرين‌ها شلنگ‌هاي‌ او را كشيده‌تر كرد.

كمر كوتاه‌:
بديهي‌ است‌ كه‌ پاي‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها به‌ راحتي‌ به‌ زيرآمده‌ و تجمع‌ آنها ساده‌تر است‌. از طرف‌ ديگر آنها همواره‌ با مشكل‌ كمر مواجه‌اند. كمر كوتاه‌ نيازمند گردن‌ بلند است‌ تا به‌ نرمش‌ آن‌ كمك‌ كند. اگر طول‌ گردن‌ اسب‌ بلند نباشد در عمل‌ مشكل‌ بتوان‌ پاهاي‌ اسب‌ را به‌ زير كشيد. اين‌ گونه‌ اسب‌ها خوش‌ سواري‌ نيستند. اسب‌هاي‌ كمر كوتاه‌ فقط‌ زماني‌ به‌ حداكثر توان‌ ورزشي‌ مي‌رسند كه‌ سوار توجه‌ خاصي‌ به‌ تمرين‌هاي‌ به‌ جلو و پايين‌ كشنده‌ مبذول‌ كرده‌ و دست‌هاي‌ بسيار نرمي‌ داشته‌ باشد.

اسبي كه‌عقبش‌ بلندترازجلوست‌:
از آن‌ جا كه‌ اسب‌هاي‌ جوان‌ هنوز به‌ كاملترين‌ مرحله‌ رشد نرسيده‌اند، معمولاً عقبشان‌ بلندتر از جلويشان‌ است‌ و در نتيجه‌ وزن‌ روي‌ دستهايشان‌ مي‌افتد. اگر پس‌ از رشد كامل‌ اين‌ نقيصه‌ برطرف‌ نشود اين‌ چنين‌ اسبي‌ براي‌ درساژ مناسب‌ نيست‌. براي‌ پرش‌ نمي‌توان‌ آن‌ را نقص‌ به‌ حساب‌ آورد، چرا كه‌ اسب‌هاي‌ «هالاوآلا» برنده‌ مدال‌هاي‌ المپيك‌ شده‌اند.
در تمرين‌ها نبايد از اين‌ اسبها خواسته‌ شود كه‌ در زمان‌ طولاني‌ با سر پايين‌ و كشيده‌ حركت‌ كننده‌، حتي‌ در زمان‌ استراحت‌ هم‌ بايد براي‌ حفظ‌ تعادل‌ سرو گردن‌ را كمي‌ بالاتر بگيرند.

كپل‌هاي‌ افتاد‌ يا بُز كپل:
زاويه‌ مفاصل‌ خرگوشي‌ اين‌ گونه‌ اسب‌ها حاده‌ است‌ و نمي‌توان‌ آنها را آنقدر پرورش‌ داد كه‌ قوي‌ شده‌ و نهايت‌ فعاليت‌ را داشته‌ باشند. آنها مناسب‌ پرش‌ نيستند و براي‌ درساژ هم‌ بايد با احتياط‌ به‌ طرف‌ آنها رفت‌. اين‌ چنين‌ اسب‌هايي‌، پاهاي‌ خود را به‌ راحتي‌ به‌ زير مي‌كشند ولي‌ فشار مضاعفي‌ روي‌ كمر خود وارد مي‌كنند كه‌ مشكل‌ زاست‌. آنها را همواره‌ بايد با قدرت‌ و حداقل‌ تجمع‌ به‌ جلو حركت‌ داد.

نقص‌ در پاها:
آموزش‌ اين‌ اسب‌ها محتاطانه‌ است‌. سوار كار بايد چگونگي‌ كار با اين‌ اسب‌ها را دقيقاً برنامه‌ريزي‌ كرده‌ باشد. هر دو نقيصه‌ به‌ يكسان‌ فشار بيش‌ از اندازه‌ برروي‌ مفاصل‌ خرگوشي‌ وارد مي‌كنند.
هر دو گونه‌ بايد تمرين‌هاي‌ تجمعي‌ محدود داشته‌ باشند. تجربه‌ به‌ من‌ نشان‌ داده‌ كه‌ با اسب‌ مفصل‌ گاوي‌ مي‌توان‌ بيشتر كار كرد، چرا كه‌ فرسايش‌ اين‌ نوع‌ مفاصل‌ كمتر از بقيه‌ انواع‌ مفاصل‌ خرگوشي‌ هستند.
با تمرين‌هاي‌ روي‌ دو محور و شانه‌ به‌ داخل‌ مي‌توان‌ تعادل‌ برقرار كرد، اما مشكل‌ بتوان‌ به‌ درجاتي‌ از موفقيت‌ اطمينان‌ داشت‌. در جائي‌ كه‌ مي‌توان‌ با اسب‌ سالم‌ كار كرد، بهتر است‌ از كار كردن‌ يا خريدن‌ اسب‌هايي‌ كه‌ مشكل‌ اندامي‌ و اخلاقي‌ دارند بپرهيزيم‌.

اصول كلي رفتار با اسب

رفتار خوش ، ارتباط و انضباط اصول ، خوش رفتاري ، ارتباط و انضباط ، به همان اندازه كه در رفتار انسان با ديگر انسانها داراي اهميت است درمورد رفتار با اسب نيز داراي جايگاه خاص خود مي باشد

خوش رفتاري:
همانگونه كه بازتاب رفتاري انسان ها نمودار تربيت آنها ست رفتار اسب ها نيز نشان دهنده نوع تربيت آنهاست . اسب ها به طور كلي نه فقط به پرستارشان وابسته هستند بلكه نسبت به رفتار و خصوصيات اخلاقي پرستار ، مراقب يا سواركارشان نيز از خود حساسيت نشان مي دهند.
به عنوان مثال ، مالك يا مراقب يا سواركار بد اخلاق اسبي شرور تحويل مي دهد كه بد نام شده و طالب همانگونه رفتار است .
اسب براي خوش رفتاري بايد آموزش داده شود و ساده ترين اين آموزش ها عبارتند از :آرامش كامل به هنگام تيمار ، بلند كردن دست و پاها با آرامش براي نظافت و اگر سوار خواست سوار شود ، ايست و بي حركت ماندن پس از استقرار كامل سوار روي زين و به فرمان او حركت كند . هر آنكس كه با اسب سرو كار دارد بايد خود بياموزد كه چگونه خوش رفتاري را به اسب آموزش دهد .

ارتباط:
آنهائي كه با اسب سرو كار دارند بايد بياموزند كه در امر آموزش مثبت بوده و كارشان تداوم داشته باشد اگر خواسته هاي آموزش دهنده مبهم و متغيير باشد اسب به سرعت سردرگم مي شود . بنابر اين لازم است بدانيم كه چه نكته اي را چگونه بياموزيم و اين امكان پذير نيست مگر روش صحيح كار با اسب را آموخته و به هنگام كار با او كاملا متكي به نفس باشيم .

انضباط و تشويق:
به هنگام كار با اسب انضباط اهميت خاصي دارد . اگر حركتي غلط را اصلاح كرده و حركت صحيح را پاداش بدهيم ، اسب به زودي در مي يابد كه كدامين حركت ها صحيح است و سعي در تداوم آنها خواهد داشت . به اين نحو اسبي خوش رفتار خواهيد داشت كه به داشتن او افتخار مي كنيد و نتيجه اش زندگي بهتر براي اسب است . اسب نيازمند پرستاري مسئولانه و مهربانانه همراه با قاطعيت است تا نظم پذير شود .
اين موجودات وحشي ، علي رغم اينكه هزاران سال است كه اهلي شده و تحت تربيت قرار گرفته اند ، همچنان غرايز اجدادي خود را حفظ كرده اند. اسب نه فقط مي تواند تو سري خور و عصبي با شد بلكه مي تواند به موجودي كاملا شرور و موذي تبديل شود . چه بسا كه پي آمد نگهداري و تربيت غلط و عدم انضباط واكنش هاي خطرناكي باشد .
اسب نبايد اجازه داشته باشد رفتار غلط را ادامه دهد كه در اين صورت به سرعت چگونگي تداوم آن را آموخته و آنرا جزو عادات خود قرار مي دهد .
حركت غلط اسب يابد قاطعانه و با صدائي كمي بلند سرزنش شود . اغلب اين روش موثر مي افتد ، ايجاد كمي تفاوت در صدا و قاطعانه بيان شدن آن كافي به نظر مي رسد . اگر تربيت كننده اي به طور دائم بر سر اسبش فرياد بكشد فقط او را ناراحت كرده و خودش هم به نظر مي رسد احمق و يا بد اخلاق باشد . خلاصه اينكه سرزنش مداوم بيهوده است و اسب به صداي بلند خو گرفته و برايش عادت مي شود .
اگر صداي قاطع و كمي بلند موثر نيافتد ، ضربه هاي كف دست روي گردن ، كپل و در صورتي كه گاز مي گيرد روه پوزه لازم است. تنبيه بايد بلافاصله باشد تا اسب دريابد كه از او چه مي خواهند .
به محض اينكه اسب درسش را آموخت دادن پاداش واجب مي شود كه مي تواند ضربه هاي ملايم كف دست روي گردن ، صدائي مهربان و يا حبه اي قند باشد .در اين صورت او پي مي برد كه پي آمد رفتار صحيحش خوش رفتاري است . اسبها موجوداتي دوست داشتني هستند كه براحتي با انسان دوست شده و خوش رفتاري اعتماد آنها را جلب كرده و متكي به نفس مي شوند و خوش رفتارتر شده و به موجوداتي دوست داشتني تبديل مي شوند .
روان اسب ها در كره گي نسبتا پاك است و رفتار آنها در آينده پي آمد چگونگي خوش و يا بد رفتاري آنها در طول دوران نگهداري آنها است .

چگونگي رفتار با اسب :
همانگونه كه گفته شد ، اين روش هدفش استحكام پايه هاي ايمني است ولي در اين مقوله و ضمائم آن هدف روش برخورد ، كار كردن با اسب و نحوه رفتار با اوست .
اسب موجودي زنده داراي صفات ويژه و غرايزي است كه بر روي واكنش ها اثر مي گذارد . اسب ها همانند انسانها رابطه علت و معلولي برقرار نكرده و منطق خاصي حاكم بر رفتارشان نيست . از آنجا كه اسب از ابتدا شكار بوده نه شكارچي زمينه هاي رشد غرايز و احساسات آنها بيشتر در سمت مظلوم واقع شدن بوده است تا موجودي مهاجم .
هنوز هم بيشتر سازه كارهاي اسب دفاعي است كه اغلب در زمينه كار با اسب بازدهي مفيدي دارد. با اين وجود بايد به خاطر بسپاريم كه همواره رفتارهاي اسب غير قابل پيش بيني است كه امكان دارد به جراحت و يا مرگ منتهي شود . حتي در كنار اسب كاملا قابل اعتماد احتياط را از دست ندهيد .
نگهداري صحيح در توسعه شخصيت اسب از اهميت خاصي برخوردار است . به عنوان مثال اگر تنگ اسبي به ناگهان و يكباره سفت كشيده شود ، پوستش را به درد آورده و نمي تواند برگردد و به شما بگويد كه ببخشيد ، تنم درد گرفت ، او مي تواند دندان قروچه اي كرده و يا دست و پايش را بلند كند . روش ارتباطي او منحصر به تظاهرات اندامي اوست . اگر رفتاري خشونت آميز با او تداوم داشته باشد او نا اميد شده و قدرت خود براي جلوگيري و يا رفع آن استفاده خواهد كرد

چگونگي نزديك شدن به اسب در اصطبل:
مي بايست به صراحت گفت كه اسب درون اصطبل حالت به تله افتادن را دارد اگرچه نمي توان گفت كه همگي هم اين چنين برداشتي دارند ولي امكان دارد كه اسبي عصبي ، شرور و يا به شدت عصباني در چنين شرايطي واكنش از خود نشان دهد. حتي ممكن است اسبي بسيار خوش اخلاق هم به خصوص به هنگام خوراك دادن نخواهد كه خلوتش آشفته شود . همواره به آرامي از طرفين و سمتي كه فضا باز تر است به اسب نزديك شويد. فرياد كنان و دوان دوان و جست و خيز كنان به اسب نزديك شدن فقط او را سرآسيمه مي كند . به آرامي با اوصحبت كرده و ترجيحا نامش را صدا كنيد .
در نزديك شدن به اسب غريبه از حمله ناگهاني او بر حضر باشيد . خوشبختانه اين عمل از تعداد كمي اسب سر مي زند ولي بهتر است در برخورد با اسب غريبه نكات ايمني را رعايت كرد تا متاسف نشد . دست دراز كردن از روي درب اصطبل براي نوازش اسب برايش تعجب برانگيز است و ممكن است واكنش او نسبت به اين حركت حمله به طرف در و يا فرار به طرف ديگر اصطبل باشد .

رفتار شناسي اسب

بنظر مي رسد گله هاي رميده و يا در حال چراي اسب نقاشي شده در دشت هاي دور دست ، آنچنان قرابتي با اسبهاي اهلي درون اصطبلها كه ايام را به خوردن ، كاركردن و يا چريدن در پادكها مي گذرانند را نداشته باشند . علي رغم اينكه تا چه اندازه اين اسبها اهلي و رام شده باشند، اعمال و رفتارشان را از اجداد وحشي خود به ارث برده و حفظ كرده اند .
اگر با اسب سر و كار داريم بايد بر رفتار او اشراف داشته باشيم تا از واكنش هاي او در قبال محرك هاي خاص آگاه بوده و زبان گوياي اندام او و اصوات هشدار دهنده اش را هم بدانيم . عمده دليل بر اين آگاهي ، ايمني است براي اجتناب از هر گونه خطر و يا آسيب احتمالي. ديگر ويژگي اين آگاهي حفظ سلامت جسم و روان اوست كه به موقع از بيماري و يا ناخشنودي او مطلع شده در پي رفع آن برآييم .

روش طبيعي زندگي اسب :
امروزه گله هاي اندكي آنهم در دور افتاده ترين نقاط كره زمين به زندگي ادامه مي دهند . در اين روش زندگي طبيعي و آزادانه ، آنها چراگاهها ، سبزينه زارها ، بوته زارها را براي پيدا كردن آب و غذا درمي نوردند . زندگي در گله حافظ امنيت آنها است و اين گله را سيلمي برتر محافظت مي كند و احتمال خطر قريب الوقوع را هشدار مي دهد .
اسب وحشي بايد واكنش هاي سريعي داشته باشد تا بتواند به زندگي ادامه دهد . كره هاي نو زائيده شده بايد به سرعت سرپا بايستند تا اگر گله رميد ، آنرا همراهي كنند . اسب فقط به هنگامي كه گير مي افتد با لگد ؤ سر دست زدن و يا گاز گرفتن به دفاع بر مي خيزد. ضامن تنازع بقا در اسب شنوائي خوب ، ديد وسيع و سرعت در فرار به هنگام لزوم است .
هنوز هم بسياري از ويژگي هاي و غرايز اسب هاي وحشي در اهالي هاي امروزي به چشم مي خورد براي اطلاع از واكنش هاي خاص اسب بايد اين غرايز و ويژگي را بشناسيم .

وجوه تمايز – مشخصات:
اسب داراي وجوه تمايز و مشخصاتي است كه بخشي از طبيعت او هستند . رفتار و روش متمايز زندگي اش او را از ساير موجودات متمايز مي كند .

اجتماعي بودن :
اسبها به زندگي در كنار يكديگر و گاهي در كنار ديگر حيوانات نيازمندند. از زماني كه اسبها به وسيله شكارچيان شكر مي شدند. زندگي گله وار امنيت آنها را ضمانت مي كرده است چرا كه تعدد ، شانس بقاء را بيشتر كرده ، امنيت بخش بوده و فرار را تسريع مي كرده است .
ممكن است در اغلب اوقات اسبها را در حال نزاع و درگيري با يكديگر ببينيم . كه اين ناشي از خصيصه اجتماعي بودنش است و تنهائي او را خمود و كج خلق مي كند . اگر اسبي در محوطه اي محصور به تنهائي رها شود ، به وضوح ديده مي شود كه سرآسيمه و شيهه كشان به اين طرف و آن طرف دويده و حتي از نرده ها مي پرد تا خود را به ديگران و در كنارشان برساند . بعضي از اسبها از بودن در كنار حيواناتي مثل گاو و گوسفند هم راضي به نظر مي رسند ولي به ندرت تنهائي را دوست دارند .
اين خصيصه اجتماعي بودن ، گاهي موجب دردسر سواركاران سوار بر اسب هاي جوان و يا به خوبي تربيت نشده مي شود. ممكن است اسب ميل به سواري دادن نداشته و يا سوارآنچنان قاطع نباشد كه او را وادار به ترك گروه و يا خروج از محوطه اصطبل نمايد . از طرف ديگر ممكن است از اين خصيصه در جهت خواسته سوار بهره برداري كرد ، يعني جواني نه آنچنان مشتاق را سوار بر اسبي پير و آموخته به حركت در مسيري از مسابقه پرش واداشت .

پرسه زني :
اسب ها در طبيعت به دنبال غذا از مرتعي به مرتع ديگر پرسه زده و چرا مي كنند. بيشتر اسب ها امروزه در حصارها نگهداري مي شوند ولي اين خصيصه را همچنان حفظ كرده اند. ممكن است اسبي در حال چريدن در محلي ناگهان به محل ديگري نقل مكان كند. نكته جالب ، غريزه ميل به منزل است كه در اسبهاي اهلي همچنان به قوت خود باقي است . چه بسا اتفاق افتاده كه اسبي رم كرده باسوار يا بدون سوار راهي منزل شده و حتي اگر سوار راه را گم كرده باشد اسب او را به طرف آن رهنمون كرده است . اسبها هميشه با شلنگهاي كشيده تري به طرف منزل حركت مي كنند.

چرنده:
اسب چرنده ايست كه از هر نوع سبزينه اي تغذيه مي كند . او در 24 ساعت بين 16 تا 20 ساعت بطور پيوسته و كم كم مي چرد و زمان استراحتش كوتاه است . اين نحوه چراي كم كم ، پيوسته خوردن ناميده مي شود كه در اين صورت نحوه تغذيه اسبهاي اهلي كه علوفه مخصوص و در دفعات خاص چرانده مي شوند با اين غريزه متفاوت است .

ساز و كار دفاعي :
بيشتر واكنشهاي اسبها بازتاب اين حقيقت است كه آنها قرباني شكارچيان بوده اند. وسيله دفاعي آنها به ترتيب اولويت فرار و سپس جنگ است. اولين واكنش فرار است و در صورت گير افتادن به لگد پراني ، جفتك اندازي و الاكلنگ و سردست زدن مي پردازند ، كه در اين حالت از ضربات دست همانند پا استفاده مي شود .


كنجكاوي:
اسبها شديدا كنجكاوند و اغلب براي كشف غير معمول ها به اين طرف و آنطرف سر مي زنند ، از اين خصيصه مي توان براي به دام انداختن اسبهاي دست نيافتني در مزارع استفاده كرد .

قانون سلسله مراتب :

به طريق اولي اسبها آزادي خواه نيستند و به همين دليل به هنگام زندگي آرام و در صورت هجوم دسته اي گرگ وقت را براي شور درباره فرار كردن يا نكردن تلف نمي كنند. در اين حالت به تبعيت از رهبري سيلمي قالب ، پا به فرار مي گذارند. اين سيلمي محافظ گله و راهنماي آنها به طرف آب و علوفه است . در بيشتر اوقات اين نقش رهبري را براي اسبهاي اهلي ، انسان عهده دار مي شود. در گله اسبهاي وحشي سيلمي و يا ماديان قالب عهده دار رهبري است كه اين رهبريت تحت قانون اطاعت از برتر يا سلسله مراتب قدرت صورت مي پذيرد و براي عهده دار شدن اين نقش قدرت و قاطعيت نقش اساسي ايفا مي كند .
قانون اطاعت از برتر يا سلسله مراتب برداشته شده از قانون حاكم بر جوامع ماكيان هاست كه با نوك زدن به يكديگر برتري خود را به رخ كشيده و ضعيف تر تسليم شده و تمكين مي كند.

تقليد:
اسبها از يكديگر تقليد كرده و از همين طريق عادات بد از قبيل تيك و اين پا و آن پا كردن را فرا مي گيرند .


حافظه قوي:
حافظه اسب به خصوص در مورد تنبيه ها دردناك بسيار قوي است . اگر در مقاطعي از طول عمر تربيتي با او بد رفتاري شود ، در شرايط مشابه او تبديل به موجودي ناخوشايند خواهد شد و بنابراين خوش رفتاري با او از همان بدو شروع به كار و نوجواني داراي اهميت بسزائي است .


فهرست صفات ويژه براي به خاطر سپاري: زندگي اجتماعي (گله) ، چرنده ، پرسه زن ، تقليد كننده ، كنجكاوي ، حافظه برتر ، فرار كننده و جنگنده ، تابع قانون اطاعت برتر .

غرايز:
اسبها داراي رفتارهاي غريزي قوي اي هستند . اين غرايز ارثي اند ، كه بصورت بازتاب هاي احساسي به شرائط و عوامل تاثيرگذار تجلي مي كنند . اين بازتاب ها را مي توان در اندام يا بيني آنها مشاهده كرد.

ترس:
در فضاي باز اسب ترسيده رم ميكند. او به سرعت به دور خود مي چرخد و بعد فرار مي كند . گاهي ديده مي شود كه پديده اي باعث فرار او شده او رميده و سپس بازگشته و به آن خيره شده است. اگر پديده آنچنان تهديد كننده نباشد . او با سر به پائين كشيده شده و فرنه كنان در حاليكه همچنان خود را آماده فرار كردن نگه مي دارد ، به موضوع نزديك مي شود .
در حال سواري ممكن است صدائي و يا حركتي ناگهاني اسب را به جهيدن به طرف مخالف آن وادارد كه اگر خطر ادامه داشته باشد ممكن است به سرعت چرخيده و رم كند.
در اصطبل اسب تا حد ممكن خود را از موضوع مورد ترس دور نگه مي كند و به گوشه اي از آن پناه مي برد. سر را بالا ميگيرد ، مورد ترسناك را با چشماني از حدقه درآمده و خيره مي نگرد ، پره هاي بيني باز شده و فرنه مي كند ، گوشهايش سيخ و جنبنده اند تا هر صدائي را با سرعت بشنوند. بدن خود را در امتداد موضوع ترسناك نگه داشته و تا مي تواند آن را بالا كشيده و عضلات خود را منقبض مي كند .

عصبيت :
سر را بالا گرفته چشمان را از حدقه بيرون زده و هوشيارند. پره هاي بيني باز شده و فرنه مي كشد يا صدائي خرخر گونه از بيني خارج مي كند. گوشهاي سيخ ، جنبان و حساسند. اندام كشيده شده و منقيض آماده فرار. اسب ممكن است بلرزد ، رعشه بگيرد و يا عرق كند. ضربان قلبش تندتر مي شود و به تناوب پهن مي اندازد.

خشم:
اسب عصباني سرش را كمي پائين مي گيرد . گوش ها را به عقب مي خواباند. گردن را به جلو مي كشد. چشمان تنگ مي شوند ، لب ها را براي نشان دادن دندان ها از هم باز مي كند. حالت پرخاش جويانه به خود مي گيرد و عقب خود را به طرفين مي چرخاند. ممكن است سعي كند لگد زده و يا گاز بگيرد.

درد:
ضربات دردناك اسب را مي رماند . اگر گير بيافتد ، گردنش افراشته چشمان تنگ و ممكن است سردست زده لگد بزند و يا گاز بگيرد .
مهمترين بازتاب ضربه هاي دردناك ماندگاري و خاطره ناخوشايند آنست كه ممكن است نه فقط رم كند بلكه با الاكلنگ و يا سردست زدن سوار را به زمين بزند. الاكلنگ واكنشي است در قبال خطري از پشت ، كه ممكن است ناشي از پريدن گرگي درند بر پشت اسبي بوده باشد. الاكلنگ را مي توان نشاني از شادي يا هيجان هم دانست .

خوشنودي:
اسب در اين حالت در آرامش كامل و راحت ، عضلاتش شل ، پوستش شفاف است . گوشهايش به آرامي در جستجوي صدا مي جنبند.

ناخشنودي :
اسب در اين حالت در خود فرو رفته ، خمود ، بي روحيه ، بي حال است و يا برخوردي خصمانه دارد. سرش پائين ، چشمان بي حال و نگاه خسته ، گوشها افتاده و پوستش كدر است . ادامه اين حالت اسب را به ناهنجاري هاي درون اصطبل و يا پرخاش جوئي مبتلا مي كند.

توجه جلب شده:
گردن كماني ، پره هاي دماغ گشاد ، گوشها جنبان ، بدون انقباض ، چشمان براق ، پوزه به جلو كشيده شده و كنجكاو .

هيجان زده :
سر بالا گرفته مي شود ، تنفس تند ، پره هاي بيني باز و فرنه كنان ، گوشها سيخ و چشمان براقند. اسب ورجه ورجه كرده و احتمالا الاكلنگ مي كند ، بدن هوشيار ، دم سيخ و ممكن است عرق كند .

شرارت:
گوشها به عقب ولي نه كاملا خوابيده ، چشمان تنگ با نگاههاي معني دار ، پره هاي دماغ بسته ، اسب ممكن است لگد گاوي و يا از عقب بزند .

بازيگوشي:
ممكن است با دست زمين را بكند . به سرعت حركت كرده ، دويده شلنگاهيش كوتاه باشد و الاكلنگ كند كره ها بيشتر بازي مي كنند ولي اسبهاي مسن هم گاهي از بازيگوشي غافل نيستند.

هوشياري:
گوشها سيخ و جنبان ، چشم ها شفاف و هشيار ، بدن بدون انقباض ولي آماده است .

نبرد بر سر قلمرو:
ممكن است ، با گردن كشيده شده ، به پائين باشد و يا با گردن كماني به بالا نگه داشته شود. دندان ها ممكن است نمايان و لب ها تهديد كننده باشند ، گوشها كاملا به عقب خوابيده ، چشمها تنگ و تهديد كننده . بدن كشيده و تهديد كننده ، گاهي با دست زمين را مي كنند . يا عقب خود را به طرفين مي چرخانند و آماده لگد زدن هستند .

اصوات:
صداي اسب مي تواند مبين احساسات دروني او و يا عملي باشد كه در شرف انجام آن است .

شيهه:
براي دعوت اسب هاي ديگر و يا وسيله ايست براي جلب توجه ، اغلب اين صدا به هنگام جدا شدن كره از مادر شنيده مي شود .

شيهه ملايم :
اين نوع صدا به هنگام هيجان و يا ايجاد تنشي شنيده مي شود

هرهر:
دعوت از اسبي در نزديك . اظهار آشنائي با شخص نزديك شونده و اظهار خوشحالي . به خصوص به هنگام دادن خوراك لذيذ.

صداي خارج شده از دماغ:
نشان دهنده هيجان ، خوشحالي است . ممكن است به عنوان اولين علائم ترس هم شنيده شود و يا اسب خواسته باشد دماغ خود را تميز كند .

شيهه جيغ مانند:
نشان دهنده خشم ، پرخاش جوئي ، ترس و درد است .

فرنه:
به هنگام تعيين قلمرو و بو كردن پهن به گوش مي رسد.

Below:
نسق گيري ، معمولا به هنگام درگيري سيلمي ها شنيده مي شود.

جيغ:
صداي ماديان به هنگام فحلي و كره ها به هنگام بازي است و ممكن است مادياني به هنگام تنبيه كره اش هم اين صدا را خارج كند .

آه:
صدائي كه مي تواند نشان دهنده رضايت كامل و يا خستگي باشد .
سواركاران ، پرستاران و اسبداران پس از مدتي كه با اسب سر و كار داشته باشند با اين صداها به خوبي آشنا شده و آن را به عنوان زبان و بيان اسب تلقي مي كنند . به عنوان مثال مراقبي با شنيدن صداي جيغ از داخل پادوك اطمينان پيدا مي كند كه درگيري اتفاق افتاده است .

ارتباط حيوانات 2

عملکرد ارتباطات
درحالیکه تعداد انواع روشهای ارتباطی به تعداد انواع رفتارهای اجتماعی است ، بعضی عملکردها به صورتی خاص مورد بررسی قرار گرفته اند . آنها عبارتند از :
ـ فعل و انفعالات مشاجره ای :
هرچیزی که بصورت رقابتی و تهاجمی بین حیوانات انجام شود. گونه های بسیار زیادی هستند که تهدیدات مشخصی را در زمان مبارزه بر سر غذا ، جفت و یا منطقه زندگی نشان می دهند ؛ بیشتر آواز پرندگان عملکردهایی اینچنین دارند. اغلب در این حالت یک نمایش فرمانبرداری هماهنگی وجود دارد که اگر حیوان تهدید شده ، تسلط اجتماعی مهاجم را تایید کند آنرا انجام می دهد؛ این کار برای پایان دادن به تجاوز مهاجم تاثیر داشته و در این جدل موجب عدم دسترسی نامحدود حیوان مسلط به منابع می گردد. بعلاوه، بعضی گونه ها دارای حرکاتی مرتبط می باشند که برای نشان دادن پذیرش حضوردیگران توسط حیوان مسلط انجام می شوند.
ـ مراسم عشق ورزی :
به علائمی گفته می شود که یک جنس برای جلب توجه یا حفظ توجه جنس مستعد و یا برای پیوند جفتها انجام میدهد. انجام این کار مستلزم حرکات مکرر بخشهای بدن، انتشار بو و یا صداهایی است که مختص اعضای آن گونه می باشد لذا مانع جفتگیری اعضای گونه ای خاص با گونه های نازای دیگرمی گردد. حیواناتی که بصورت جفتهایی پایدار هستند اغلب دارای نمایشهایی همانند می باشند که جفت ها برای هم انجام می دهند و نمونه های معروف عبارت اند از: اهدای متقابل علف بوسیله شانه به سرها که Julian Huxley آن را مورد مطالعه قرار داده و نیز نمایش شادمانی که بسیاری از گونه های غازها و پنگوئــن ها در لانه هایشان انجام می دهند .
ـ علائم مربوط به غذا:
بسیاری از حیوانات بانگ غذا سر می دهند تا بدینوسیله توجه جفت ، بچه هایشان و یا اعضای یک گروه دسته اجتماعی را به یک منبع غذایی جلب کنند.هنگامیکه والدین به تغذیه بچه هایشان مشغولند این بچه ها اغلب درخواست پاسخ میکنند( بخصوص هنگامیکه بچه های زیادی در یک لانه یا میان زباله ها وجود دارد. مثلاً این حالت در بین پرندگان آوازخوان دیررس – جوجه هایی که مدت زیادی توسط مادر تغذیه می شوند- وجود دارد). شاید دقیق ترین علامت مربوط به غذا ، زبان رقص زنبورهای عسل باشد که Karl von Frisch آنرا مورد بررسی قرار داده است اگرچه در حال حاضر توضیحات او مورد بحث قرار گرفته است.
ـ اصوات هشداردهنده :
علائمی است که هنگام وجود خطر شکارچی ایجاد می شود و به اعضای گروه امکان می دهد (و اغلب به اعضای سایر گروه) تا فرار کرده ، بی حرکت شده و یا برای کاهش احتمال حمله به گرد هم آیند.
ـ فرا ارتباطی :
به علائمی گفته می شود که معنی پیامهای بعدی را تغییر می دهد. بهترین نمونه آن حرکات صورت در سگها است که نشان میدهد علامت تهاجمی بعدی به جای پیش در آمد تهاجم واقعی ، بخشی ازبازی محسوب می شود.
▪ ارزیابی ارتبــــاط
اهمیت ارتباط از این نظر آشکار می گردد که حیوانات دارای اجزای حساسی در بدن خود می باشند که انجام ارتباط را تسهیل می کند. آنها شامل بعضی ساختارهای بسیار جالب در عالم حیوانات می باشند مانند دم طاووس. به نظر می رسد نه تنها اندام موجب آواز پرندگان است بلکه ساختارهای مغز نیز کلاً جهت تولید آواز اختصاص یافته اند. حتی نقطه قرمز روی منقار گاکی شمالی و عمل خم شدن آن که بسیار عادی اما ویژه این حیوان است ، نیاز به توضیحات تکاملی دارد.
برای توضیح مورد نیاز ، دو جنبه وجود دارد:
۱) تعیین مسیری که بوسیله آن حیوانی که فاقد ویژگی یا رفتارمربوط است آنرا بدست آورد.
۲) شناخت فشاری سازش پذیر به منظور رشد ساختارهایی از حیوان که موجب تسهیل ارتباط ، صدور پیامهای ارتباطی و پاسخ به آنها می شود.
تاثیر عملی بر روی اولین گروه از این مشکلات توسط Konrad Lorenz و سایر رفتار شناسان قبلی انجام شد. آنها با مقایسه گونه های مرتبط بصورت گروهی ثابت نمودند حرکات و اجزای بدن که به شکل ابتدایی و و فاقد عملکردهای ارتباطی هستند می توانند در بافتی قرار بگیرند که عمل ارتباط برای یکی از والدین یا هردوی آنها بوجود آید و نیز می توانند به شکل مدلی تخصصی تر و دقیق تر تکامل یابند. مثلاً Desmond Morris با مطالعه بر روی گونه ای از سهره نشان داد که تمیز کردن بدن با منقار بصورت یک پاسخ در بین یک سری از گونه ها دیده می شود اما این کار در برخی از گونه ها به شکل علامت عشق ورزی تبدیل شده است.
دومین گروه از مشکلات بحث انگیزتر است. رفتارشناسان قدیمی بر این باور بودند که کلاً ارتباط بصورت دائمی در گونه ها وجود دارد اما این امر نیازمند فرآیند انتخاب گروه است که گمان می رود به صورت دقیق در تکامل حیوانات دارای جفتگیری غیر ممکن باشد. این یک روان آگاهی اساسی در زیست شناسی اجتماعی بشمار می رفت یعنی شاید رفتاریکه یک گروه از حیوانات انجام می دهند از فعالیت فشارهای گزینشی که صرفاً بر روی افراد آن گروه اعمال می شود ناشی شده باشد. بحث بسیار مهمی که در مورد ارتبـاط توسط John R. Krebs و Richard Dawkins انجام گرفته ، نظریه ای را به عنوان فریادهای هشدار دهنده و علائم عشق ورزی در مورد تکامل چنین ارتباطات به ظاهر ایثارگرانه و متقابل بوجود می آورد که هنگام گزینش افراد گروه نمایان می شود. این فرضیه منجر به این نتیجه گیری می شود که شاید ارتباطات همیشه قابل اعتماد نباشند (در واقع نمونه های واضحی وجود دارند که این نظریه را نفی می کنند مانند آنچه که در تقلید می بینیم).احتمال وجود ارتباطات غیرقابل اطمینان پایدار و تکاملی موضوعی مورد اختلاف می باشدمخصوصاً Amotz Zahavi معتقد است این حالت در مدت زمان طولانی نمی تواند وجود داشته باشد.زیست شناسان اجتماعی نیز با تکامل ساختارهایی که بیش از حد معمول علامت می دهند سرو کار دارند مانند دم طاووس. به احتمال زیاد این علائم می توانند فقط در نتیجه گزینش جنسی نمایان و فرآیند واکنش مثبتی را ایجاد نمایند که با بزرگنمایی یکی از خصوصیات مزیتی را در رقابت انتخاب جفت بوجود می آورد.
ارتباط و درک
رفتارشناسان و زیست شناسان اجتماعی از نظر تعداد پاسخهای خودکاری که حیوانات به محرکها نشان می دهند به بررسی ارتباطات حیوانات پرداخته اند آنها این تحقیق را بدون توجه به درک معانی علائم دریافتی و ارسالی توسط حیوانات انجام داده اند. این موضوع یک سوال کلیدی در ادراک حیوانات است . برخی سیستمهای علامت دهنده وجود دارند ظاهراً نیازمند ادراک بیشتری هستند. یکی از این نمونه هایی که شدیداً مورد بررسی قرار گرفته استفاده از فریادهای هشداردهنده در میمونهای وروت است. Richard Seyfarth و Dorothy Cheney ثابت کردند که این حیوانات در حضور شکارچیان مختلف ، علائم متفاوتی از خود نشان می دهند پلنگها، عقابها و مارها و سایر میمونها که صداها را دریافت می کنند پاسخهای مناسبی از خود نشان می دهند . اما این توانایی در طول زمان ایجاد می شود و تجربیات افراد ارسال کننده صدا مورد توجه قرار می گیرد. فرا ارتباط که در بالا به آن اشاره شد نیز ظاهراً به فرآیند ادراکی پیچیده تری نیاز دارد.
ارتباط حیوانات و رفتار انسان
موضوع مورد بحث دیگر محدوده ای است که در آن انسان دارای رفتاری شبیه ارتباط حیوانات می باشد، یا این که آیا تمامی چنین ارتباطی در نتیجه توان زبانی ما ناپدید می شود. برخی از اجزای بدن ما مثل ابروها ، ریش و سبیل ، صدای کلفت مردها و شاید سینه خانمها به میزان بسیار زیادی برای تولید علائم شکل گرفته اند. رفتار شناسانی مانند Iraneaus Eibl-Eibesfeldt بر این باورند که حالتهای صورت از قبیل خنده ، اخم و حرکتهای ابرو هنگام استقبال ، علائم ارتباطی و جهانی انسان هستند که می توان آنها را با علائم مشابه در سایر موجودات نخستین مرتبط دانست. با توجه به تأخر مشخصی که به وسیله آن زبان گفتاری شکل گرفته است احتمال دارد ارتباطات غیر کلامی انسان شامل تعدادی از پاسخهای غیر ارادی باشد که با ارتباطاتی که ما در سایر حیوانات مشاهده می کنیم منشاء مشابهی دارند.
انسانها اغلب برای رفتار با حیوانات به دنبال علائم ارتباطی حیوانات تقلیدگر هستند. مثلاً گربه ها دارای پاسخهای مرتبط آرامی ازجمله شامل بستن چشمهایشان می باشند ؛ انسان هم اغلب برای ایجاد ارتباط ، چشمهایش را به طرف یک بچه گربه می بندد. نوازش و مالش فرزندان حیوانات همگی اعمالی هستند که شاید از الگوهای طبیعی ارتباطات میان گونه ای بوجود آمده است

ارتباط حيوانات 1

ارتباط حیوانات عبارتست از هرگونه رفتار انجام شده از طرف یک حیوان که دارای تاثیر بر روی رفتار کنونی یا بعدی سایر حیوانات است. مطالعه رفتار حیوانات که zoosemiotics نامیده می شود، نقش بسیار مهمی در پیشرفت رفتارشناسی جانوری ، زیست شناسی جانوری و نیز بررسی ادراک حیوانات دارد.
پروژه ارتباطات حیوانات شامل یک نگاه اجمالی به علم ارتباط حیوانات و به هنگام سازیهای منظم درباره تحقیقات علمی کنونی درباره آن می باشد.
ارتباطات درون گونه ای در مقایسه با ارتباطات بین گونه ای
گیرنده یا فرستنده یک پیام ارتباطی ممکن است از یک گونه یا از گونه هایی مختلف باشند. اکثر ارتباطات حیوانات درون گونه ای ( بین دو یا چند حیوان از گونه ای مشابه) است اما نمونه های مهمی از ارتباطات بین گونه ای وجود دارد. همچنین احتمال ارتباط بین گونه ای و روشهای آنها ، آزمون مهمی برای بعضی ازالگوهای نظری درباره ارتباط حیوانات می باشد.
۱) ارتباط درون گونه ای
▪ طعمه با شکارچـــــــی
اگر یک طعمه حرکت کند و یا به گونه ای تولید صدا نماید که توجه یک حیوان شکارچی را به خود جلب نموده و شکار شود ، مصداق تعریف "ارتباط حیوانات" است که در بالا به آن اشاره شد. با این وجود؛ در نظر گرفتن چنین موردی بعنوان ارتباط برای ما کافی نیست و این عدم رضایت موجب می شود تا به نحوی تعریف ارتباط را به شکل یکی از دو تعریف زیر تغییر دهیم :
۱) عموماً ارتباط باید مزیت توافق پذیرپیام دهنده باشد.
۲) ارتباط ، در برگیرنده چیزی بیش از نتایج اجتناب ناپذیر زندگی عادی حیوانات است.
بنابراین گونه های شکار شونده دارای برخی عملکردها هستند که برای شکارچیان واقعی یا بالقوه ظاهراً نقش ارتباطی دارند. یک نمونه خوب برای آن رنگ هشدار دهنده می باشد: گونه هایی مانند زنبورها که توانایی آسیب رساندن به شکارچیان بالقوه را دارند اغلب دارای رنگهای روشن هستند و این مسئله موجب تغییر رفتار شکارچیانی می شود که یا بصورت غریزی و یا در نتیجه تجربه از حمله به چنین حیواناتی دوری می کنند.
بعضی از انواع تقلیدها جزو این مقوله می باشند: مثلاً نوعی از پرندگان که به رنگ زنبورها هستند اگرچه قادر به نیش زدن نمی باشندhoverflies از مصونیتی همانند آنچه که زنبورها در برابر شکارچیان دارند برخوردار می باشند. علاوه بر این بعضی تغییرات رفتاری نیز وجود دارند که همانند رنگ هشدار دهنده عمل می کنند. مثلاً ممکن است گونه سگ سانان ازجمله گرگها و کایوتها یک حالت تهاجمی مثل غرش با دندانهای آشکار به خود بگیرند تا نشان دهند در صورت نیاز حمله خواهند کرد. مارهای زنگی نیز از صدای معروف خود استفاده می کنند تا به شکارچیان بالقوه نسبت به نیش زهرآگینی که دارند هشدار دهند. گاهی اوقات تغییرات رفتاری و هشدارهای رنگی ترکیب می شوند مانند گونه های خاص دوزیستان که دارای شکمهای رنگ روشن هستند اما روی سایربخشهای بدن آنها رنگهایی به منظور ترکیب با محیط اطرافشان دیده می شود. این دوزیستان در صورت مواجهه با خطر شکم خود را نشان می دهند تا بدینوسیله به نحوی سمی به نظر برسند.
مثال بحث برانگیز تر دیگر در این مورد ردیابی است که حالتی بسیار قابل توجه از نحوه دویدن است که بعضی از غزال ها مانند غزال تامسون در حضور یک شکارچی از خود نشان میدهند. این نوع دویدن به شکارچی ثابت میکند که آن طعمه سرحال و قبراق است و بنابراین ارزش تعقیب ندارد البته بر سر این موضوع اختلاف نظر وجود دارد.
▪ شکارچی با طعمه
بعضی از شکارچیان به گونه ای با طعمه ارتباط برقرار می کنند تا موجب تغییر رفتار آنها و در نتیجه شکار آسانتر آنها شوند در واقع آنها را فریب می دهند.مثال معروف در این مورد ماهی ماهیگیر است که دارای یک زائده گوشتدار برآمده از روی پیشانی هستندکه در جلوی فکهای آن آویزان است ؛ ماهیهای کوچکتر میکوشند تا این طعمه را صید کنند و در اثر این اقدام کاملاٌ در معرض شکار ماهی ماهیگیر قرار می گیرند.
▪ گونه های همزی
ارتباطات درون گونه ای در انواع مختلفی از همیاری و همزیستی نیز وجود دارند. مثلاً درسیستم ماهی پاک کننده یا ماهی خاردار. ماهیهای خاردار با استفاده از حالت خاصی توانایی خود را برای تمیز کردن نشان می دهند.
▪ ارتباط انسان و حیوانات
روشهای مختلفی که در آنها بشر در رفتار حیوانات اهلی مداخله کرده یا به آنها دستور می دهد، تعریف ارتباطات درون گونه ای را فراهم می نماید. این ارتباطات براساس نوع بافت ممکن است ارتباط شکارچی با طعمه یا شکلی از همزیستی به حساب آید. شاید مطالعات اخیر در مورد زبان حیوانات مهمترین تلاشی باشد که تاکنون بر روی ارتباطات انسان و حیوان انجام شده اگرچه رابطه آنها با ارتباطات طبیعی حیوانات ناشناخته است.
۲) ارتباط بین گونه ای
اکثرارتباطات حیوانات، بین گونه های مجزا انجام می شود و این بافتی است که در آن بیشترین تحقیقات انجام شده است.
▪ اقسام ارتباط
بیشتر انواع ارتباطاتی که در ذیل به آنها اشاره می شود در ارتباطات درون گونه ای هم وجود دارند.
معروف ترین نوع ارتباط ، نمایاندن بخشهای خاص بدن یا حرکتهای خاص بدن است که اغلب بصورت ترکیبی انجام می شوند. یعنی از انجام حرکات خاص بدن به منظور نمایاندن بخش خاصی از بدن استفاده می شود.مثالی که در تاریخچه رفتار شناشی وجود دارد گاکی شمالی است که درون لانه منقار خود را به جوجه نشان می دهد. گاکی شمالی مانند بسیاری از مرغان نوروزی ، دارای منقاری به رنگ روشن با نقاطی زرد یا قرمز رنگ روی فک پایینی نزدیک نوک آن می باشد.
شکل مهم دیگری از ارتباط صدای پرندگان است که معمولاً توسط پرنده نر انجام می شود؛ اگرچه در بعضی از گونه ها جنس نر و ماده به ترتیب آواز می خوانند( به این حالت دو صدایی گفته می شود). آواز پرندگان معروف ترین حالت در ارتباطات صوتی محسوب می شود؛ مثالهای دیگر عبارتند از فریادهای هشداردهنده بسیاری ار میمونها، صداهای منطقــــه ای گیبونها و آواهای جفتگیری بسیاری از گونه های قورباغه ها.
مورد دیگری که کمتر مشهود است ( بجز درچند مورد) ارتباط بویایی نامیده می شود. به ویژه بسیاری از پستانداران دارای غده هایی هستند که بوهایی خاص و پر دوام تولید می کنند و در مکانهایی که حضور داشته اند با بجای گذاشتن این بوها رفتاری همانند انجام می دهند. اغلب این بوهای معطر از ادرار یا مدفوع آنها بوجود می آیند.
گاهی اوقات این بو از طریق عرق آنها ساطع می شود اگرچه این حالت به پایداری بوهایی که در حالت قبلی هستند نمی باشد.بعضی حیوانات غده هایی دارند که ظاهراً تنها عملکرد آنها ایجاد علائم بویایی است. مثلاً موشهای صحرایی مغولی دارای یک غده بویایی بر روی شکمهایشان می باشند و با یک حرکت اصطکاکی شکمی خاص بر روی آن ، بو تولید می شود. همستر طلایی و گربه ها دارای غدد تولید بو روی پهلوهایشان هستند که با مالش پهلوی آنها بر روی اشیـاء تولید بو می کنند. گربه ها نیز غدد تولید بو بر روی پیشانی خود دارند. زنبورها نیز به همراه خود کیسه هایی حاوی مواد کندو را حمل می کنند که در هنگام ورود مجدد به کندو آنها را آزاد می کنند این بو نشان می دهد که زنبور به همین کندو تعلق دارد و بی خطر وارد کندو می شوند.

شناخت غرايز سگ و رفتار با آن

نکته مشترک در کليه سگها،ميل آنها در اظهار تشکرودوستي نسبت به صاحبانش ميباشدولي زبان آنها قادر به بيان علاقه شان نيست .با تربيت شدن قادرند تا لين ميل را بروز دهند و سد شما و سگ شکسته مي شود. به راحتي با حيوان ارتباط برقرار کرده ،نيازهايش را رفع کنيد. پيش از تربيت سگ ،توصيه مي کنيم مدت زماني را صرف يادگيري زبان حيوان نماييد،منظور ما توجه به حرکات بدن و عکس العمل حيوان در مقابل ساير موجودات است . اگر چند لحظه با دقت نگاهش کنيد،قدرت ارتباط برقرار کردن با آنرا مي يابيد. از اينکه حيوان را درک مي کنيد لذت مي بريد.مثلا وقتي که بخواهد با صداي بلند پارس کنيد،ابتدا حالت خميده اي به بدن خود ميدهد ،باين حالت که دستهاي خود را به صورت کشيده به جلو مي گذارد و قسمت خلفي بدن را بالاتر قرار مي دهد. اگر اين امر از جانب سگ ديگري انجام شود يا انسان آنرا تقليد کند،معني آنرا خواهيد فهميد . در مواقعي که حوصله داريد و قصد سرگرمي داريداين کار را جلويش انجام دهيد. خواهيد ديد که چه نتيجه شگفت آوري دارد.

ساير موارد ارتباط با زبان اشاره ،درک حالتهاي تهاجمي و يا مطيع شدن حيوان مي باشدکه ارزش زيادي در برقراري ارتباط دارد.سگها در حالت ترس ،خم مي شوند.زماني که نزديک آنها مي شويد ،دم را بين دو پاي خود قرار مي دهندو يا آنرا به زير شکم مي چسبانندو در اين وضعيت ادرار مي کنند. اين حالت سگي است که قصد دفاع از خود را ندارد.تربيت کردن به حيوان کمک مي کند که خودش را پيدا کند. سگ مهاجم ، علاوه بر نشان دادن دندانهاي خود ،غرش ميکند.ممکن است حالت تهاجمي را با سيخ کردن موهاي پشت و گوشهايش نشان دهد ودم را بالا نگهدارد.با نگاهي کوتاه به چشمان خشمگين سگ مي توانيد تمايل حيوان را به تهاجم درک کنيد. تشخيص حالت تهاجمي از روي چشمان ،معياري مفيد وارزشمند است که بيانگر احساسات حيوان است وخوش خلقي و عصبانيت را به خوبي بيان مي دارد.بسياري از آنها مايل نيستند نگاهشان در چشمان انسان يا حيوان قوي مهاجمي بيافتد.جهت نگاه خود را به سمت ديگري عوض مي کنند . در بين حيوانات وحشي ،خيره شدن در چشمان يکديگر حکم رقابت را دارد. هرگاه دوستي بين شما و سگتان عميق و اعتماد حيوان به شما جلب شد ، مي توانيد شاهد نگاههاي طولاني و پر مهر سگ باشيد.نکته ديگر اين است که آنها خيلي زود متوجه مي شوند کسي وارد منزل شده ، حتي اگر شما متوجه نشويد.ودر مدت کوتاهي با عادات وحرکات صاحب خود آشنا مي شوند و امور متداول زندگي او را فرا مي گيرند مثلا وقتي صاحبش کليد ماشين را بر مي دارد ،شروع به ناله کردن مي کند چون مي دانند که بزودي تمام روز را تنها خواهد ماند .حتما تاکنون شاهد عصبانيت سگي بوده ايد که صاحبش در حال بستن قلاده اش است.

اين مثالها بيان کننده قدرت سازگاري آنها است .بهتر است تربيت کردن سگ را بطور مستمر و پايدار انجام دهيد به عبارتي ديگر رام کردن سگ بايدبه صورت برنامه ريزي شده انجام گيرد .مسلما سگ حيوان تربيت پذيري است و اين را در يادگيري دستوراتي که مي دهيد ثابت خواهد کرد.ميزان ياد گيري حيوان در ابتدا بستگي به پافشاري و استقامت شما در آموزش تمرينات دارد .به اين طريق که مجبوريد بعضي از عادات حيوان را از سرش بيندازيد و در انجام بسياري از امور تشويقش نماييد. شک داشتن به قدرت يادگيري سگها بزرگترين دشمن تربيت کردن مي باشد.

رفتار شناسي در سگ

هر سگي از لحاظ رفتار شناسي به صورت منفرد مورد بررسي قرار مي گيرد بعضي سگ ها خيلي سركش و خود سر هستند و بايستي به صورت قابل ملاحظه اي مورد توجه قرار گيرند و برخي هم خيلي مطيع و سر به راه هستند. هر دوي اين ها مي توانند به خوبي تربيت شوند اما نحوه برخورد با انها متفاوت است. به طور كلي مهم نيست كه سگ شما از جه نژادي است، بلكه مهمتر آن است كه چه عادت هايي دارد و به چه ميزان قابليت تربيت پذيري از خود نشان مي دهد. گوش به فرمان و فرمان پذيري سگ هايي كه حس كنجكاوي زيادي دارند راحت تر تربيت مي شوند، زيرا اين حس طبيعي باعث مي شود به حركات مردم و رفتارهاي اجتماعي توجه زيادي كنند و به دقت به دستوراتي كه به آنها داده مي شود توجه كنند و عكس العمل پاسخ هاي خود را نيز به دقت بررسي مي كنند. اين نوع از سگ ها بهتر از سگ هاي كاملا مطيع و ترسو تربيت مي شوند. سگ هاي گستاخ بعضي از سگ ها بدون توجه به نژادشان طبيعتي گستاخ دارند و به طور طبيعي جنسيت آنها در ميزان تربيت پذيريشان به طور چشمگيري تاثير دارد. به طور مثال سگ هاي اخته شده و ماده ها در بين فصول جفت گيري فرمان پذير تر هستند. در صورتي كه سگ هاي نر، اخته نشده تمايل زيادي به پرخاش گري و تمرد از دستورات تربيتي دارند و به طور كلي آنها خيلي سخت فرمان پذير مي شوند. مكر و حيله تعدادي از سگ ها در حقيقت با نمايش فرمان پذيري بر صاحبان خود مسلط مي شوند به طوري كه خواسته هاي خود را با نوعي كرنش از صاحب خود طلب مي كنند. به عنوان مثال ممكن است يك سگ خود را به پاهاي صاحبش بچسباند و با اين كار از او درخواست كند تا ا ورا بغل نمايد. اين سگ ها روش هاي مختلفي براي به كرسي نشان دادن اهداف خود دارند. به شدت سلطه پذير وقتي كسي به اين نوع از سگ ها نزديك مي شود انها با حالت خيره شدن در چشم او نگاه مي كنند و دم خود را بين پاها جمع مي كنند و به روايتي از ترس در خود فرو مي روند. پريشاني اغلب سگ ها علاقه زيادي دارند تا با همنوعشان بازي كنند و عده اي از آنها در اين شرايط نشان مي دهندكه مطيع صاحبان خود نيستند . اين گونه از سگ ها در حقيقت خوب تربيت نشده اند. فرمان بردار نامطمئن اين گونه سگ ها نسبت به برخي از دستورات ممكن است پاسخي سر در گم و نامطمين از خود نشان دهند و در حالت شك و ترديد باقي بمانند. در مواجه با اين گونه رفتارها حتما در هنگام تربيت يادتان باشد نبايستي از دستورات سخت گيرانه و خشونت آميز استفاده كنيد. سلسله مراتب يك سگ بايد از همه افراد يك خانواده فرمان شنوي داشته باشد، به طوري كه هر يك از اعضاء خانواده اگر اگر به او فرماني دهند بايد بدون ترديد انجام دهد. يادگيري هاي اوليه رفتار يك سگ متاثر از عادات خانوادگي وي است. مادر و خواهر و برادر. براي مثال اگر مادري براي جلب توجه پارس كند توله هايش هم به پيروي از وي پارس مي كنند. رفتار يك سگ در فاصله زماني 3 تا 12 هفتگي كامل مي شود و بهترين زمان باي تربيت شدن در سن حدود 8 هفتگي مي باشد در اين فاصله بايستي او را در معرض تجربيات گوناگون قرار داد تا آمادگي لازم را براي ماه هاي آتي كه در واقع تربيت تكميلي كه همانا تربيت تشويقي هم ناميده مي شود پيدا كند. ديدن مردم بايد براي توله ها شرايطي ايجاد كرد كه افراد زيادي را ببيند و با انها اشنا شوند. براي اين هدف با اجازه دامپزشك انها را به اماكن عمومي و هر جايي كه ممكن است ببريد و اجازه دهيد با سگ ها و حتي افراد ديگر بازي كنند. كنجكاوي هاي فردي بازي با اسباب بازي ها باعث تحريك مثبت ذهني و جسمي توله ها مي شود. اسباب بازي هايي كه ترجيح مي دهند در اختيارشان بگذاريد و حتي مي توانيد انها را به عنوان جايزه در مراحل تربيتي در اختارشان قرار دهيد. تكامل رفتارهاي اجتماعي بهترين سن براي اموزش رفتارهاي مناسب اجتماعي بين سگ ها با همنوعان خود و انسان ها زير 4 ماهگي مي باشد. تربيت توله ها و اموزش اداب اجتماعي به انها مي تواند توانايي هاي يك سگ را براي فرمان برداري از دستورات محدود كند. قبل از گرفتن يك سگ هر چه مي توانيد درباره عادات قبلي وي اطلاعات جمع كنيد. جايزه دادن در روند آموزش هنگامي كه سگ شما به يك دستور عمل مي كند بايد هميشه به او هميشه به او يك پاداش مناسب بدهيد و آن مي تواند يك نوازش محبت آميز با استفاده از كلمات احساسي آرامش دهنده باشد. توله ها نبايد به انجام كاري عادت كنند و تكرار زياد عملي هنگام يادگيري باعث مي شود در آينده در مواجهه با نا امني و ترس همان را تكرار نمايند.
پرشين

آواز نهنگها

آواز وال ها ( whale song ) ، صدایی است كه وال ها برای برقرای ارتباط تولید می كنند. واژه
( song ) برای توصیف الگویی منظم و پیشگویی صداهایی كه به وسیله گونه هایی از وال ها تولید می شود ، مورد استفاده قرار می گیرد. این مكانیسم برای تولید كردن صدا در خانواده وال سانان و پستانداران دریایی شامل : دلفین ها ، وال ها و نهنگ های دندان دار ، كه به صدا برای ایجاد ارتباط بیشتر از حس های دیگر در پستانداران زمینی وابسته هستند ، استفاده می شود ، زیرا سایر حسها در آب اثر محدود تری دارد.
بینایی در پستانداران دریایی به دلیل اینكه نور در راه آب جذب می شود محدود است. بویایی هم اثر كمتری دارد ، زیرا مولكول ها در آب خیلی آهسته تر پراكنده می شوند تا در هوا. پستانداران دریایی از صدا ها برای برقرای ارتباط و تغذیه استفاده می كنند.
طرفداران محیط زیست و وال شناسان ( cetologist ) معتقدند كه افزایش صداها در اقیانوس های جهان به وسیله كشتیها و لرزه های دریای باعث صدمه به وال ها می شود.
تولید صداها
انسانها صدا ها را با بیرون راندن هوا از میان حنجره تولید می كنند. تارهای آوایی داخل حنجره باز و بسته می شود و این امر برای تولید جریان هوا ضروری است ، این جریانات همراه با گلو ، زبان و لبها صدا ها را تولید می كنند.
وال ها صدا ها را با مكانیسم متفاوتی تولید می كنند. این مكانیسم در ۲ زیر خانواده عمده در وال ها متفاوت است: Odentoceti ( Toothed whale ، شامل دلفین ها ) و Mystceti ( Baleen wale ، شامل وال های بزرگ و وال های آبی )
تولید صدا در Toothed whale
دلفین ها صداهای طولانی ، مكرر وپائینی مانند وال ها ایجاد نمی كنند. به جای آن صدایی سریع وبلند از تق ها و سوت ها ایجاد می كنند. صدای تق معمولا برای جهت یابی و مجموع تق ها و سوت ها برای ارتباط برقرار كردن استفاده می شود. یك گله دلفین ممكن است صداهای متفاوت و گوشخراشی تولید كنند كه مقدار خیلی كمی از آنها قابل تشخیص است.
صدا های مختلف در آنها به وسیله عبور دادن هوا از میان ساختارهایی در سر كه مانند عبور دادن هوا از بینی در انسانها ست تولید می شود ، كه این ساختارها لبهای آوایی ( Phonic lips ) نامیده می شوند.
هوا از یك مجرای خیلی باریك عبور میكند ، پرده لب های آوایی به داخل كشیده می شود و به وسیله بافت ها محاصره می گردد و به ارتعاش در می آید. این ارتعاش مانند ارتعاش حنجره در انسانها ست ، كه به طور آگاهانه و با یك حساسیت فوق العاده كنترل می شود.
تمام دلفین ها و یك گونه از وال ها Sperm whales ، ۲ لب آوایی دارند ، بدین نحو قادرند ۲ صدای مستقل ایجاد كنند. در یك نوع آن هوا از لب هایی آوایی عبور كرده و از Vestibular sac خارج می شود. و در نوع دیگر هوا دوباره به داخل بر می گردد و وارد قسمت پائینی بینی شده و دوباره تولید می شود و از سوراخ بینی نهنگ كه در بالای سرش قرار دارد خارج می شود.
در یك سری از تحقیقات نشان داده شده است كه یك گونه از دلفین ها به نام دلفین های پوزه دار(Bottlenose dolphins ) ، صدا را به وسیله تركیبات پیچیده بینی و ششها و با كمك عضله Platopharygeal تولید می كنند و صدای تولید شده تا زمانی كه دلفین ها نفس خود را در زیر آب حبس می كنند ، ادامه می یابد.
تولید صدا در Baleen whale
وال ها ساختارهای آوایی ندارند ولی به جای آن ساختارهایی شبیه حنجره دارند كه نقش تولید صدا را بر عهده می گیرند. اما فاقد تارهای آوایی هستند. به هر حال این فرآیند به طور كامل قابل مقایسه با انسانها نیست ، زیرا وال ها برای تولید صدا هوا را به بیرون نمی دمند. آنها هوا را در داخل بدنشان به چرخش در میآورند. ممكن است انحناهای جمجمه ای ( cranial sinuses ) در تولید صدا در وال ها نقش داشته باشند ، اما تا كنون فرآیند های سلولی آن مشخص نشده است.
چون والهای گوژپشت صداهای پیچیده ای تولید می كنند ، عده ای معتقدند كه صدا های ساده در این وال ها برای انتخاب جفت می باشد. صدا های ساده در دیگر وال ها در تمام طول سال استفاده می شود.
دلفین ها قادرند كه به وسیله صدا ها جهت یابی كنند ( به وسیله ارسال امواج فرا صوتی ) و قادرند به اندازه و موقعیت اجسام به طور دقیق پی ببرند. در صورتی كه وال ها این توانایی را ندارند. بویایی در وال ها پیشرفته نیست و صدا هایی كه برای انسان قابل شنیدن است در وال ها نقش قطب نما را دارد.
آواز وال های گوژپشت
آواز های ۲ گروه از وال ها ، وال های گوژپشت و زیر گونه وال های آبی ، كه در اقیانوس هند زندگی می كنند مورد بررسی قرار گرفته است. وال های گوژ پشت نر یك آواز مخصوص در فصل جفتگیری دارند و دانشمندان حدس می زنند كه هدف از این آوازها انتخاب جفت است. به هر این آوواز ها یك رفتار تعاونی بین وال های نر برای انتخاب جفت است. به عبارت دیگر با این كار قلمرو خود را مشخص می كنند و در مقابل وال های ماده جلب توجه می كنند. این آوازها در وال های ماده دیده نشده است.
جالب توجه است كه در طول این آوازها وال ها تنها هستند و دنباله رو گله نمی باشند و به طور منفرد به وال ماده نزدیك می شوند.
۲ دانشمند به نام های Roger payne و Scotmcvay آنالیز آواز این وال ها را در سال ۱۹۷۱ طراحی كردند. این آنالیز دارای یك سلسله مراتبی است كه اساس وپایه آن ارسال صداهای منفرد در یك زمان كوتاه است. این صدا ها فركانسی بین ۲۰Hz تا ۱۰kHz دارند ، ( رنجی كه در انسان قابل شنیدن است۲۰Hz تا ۲۰kHz است ). اسپكتوگرام این صداها در تصویر بالا مشخص شده است. وال ها در این گزارش صدا هایی قطعه های مشابهی به طور مكرر در طول ۲ تا ۴ دقیقه دارند. كه این صداها به فراوانی در طول ساعت ها و روزها و به طور یكنواخت تكرار می شود.
تمام آواز وال های یك منطقه تقریبا یكسان و شبیه هم هستند و در طول زمان و به آهستگی تكامل پیدا می كنند. برای مثال در تحقیقات نشان داده شده است كه صداها ، در ابتدا به صورت خط صاف بالای تصویر می باشد و به آهستگی این خط صاف شروع به موج دار شدن می كند. در قسمت های بعدی صداها بلندتر است.
این تكامل در آواز وال ها در طول سال و به سرعت انجام می شود. و نمودارها در سال های بعدی دارای تفاوت هایی است.
وال ها در مناطق خاصی پیدا می شوند كه بیشتر شامل اقیانوس ها و خلیج های بزرگ است. وال های مناطق مختلف آوازهای كاملا متفاوتی دارند. تكامل آوازها در وال ها نشان می دهد كه الگو های قدیمی در مورد آنها فاقد اعتبار است. یك آنالیز از این آوازها كه در ۱۹ سال پیش در یك منطقه خاص تهیه شده ، دارای الگو و تركیبی است كه هرگز در آنالیزهای دیگر تكرار نشده است.
وال های گوژپشت دارای یك مراسم آواز خوانی خاص در دوران جفتگیری هستند.
در نهایت وال های گوژپشت یك سری صدا تولید می كنند كه در تغذیه به آنها كمك می كند ( كه مدت آن ۵ تا ۱۰ ثانیه است ) وال ها معمولا به طور گروهی تغذیه می كنند. آنها به طرف اعماق دریا شنا می كنند و ناگهان به طور گروهی و همه با هم به سطح آب می آیند ، در این حركت رئیس گله صدایی تولید می كند كه گروه برای پاسخ دادن به این صدا همه با هم حركت می كنند.
بیشتر Ballen whale ، صداهایی در حدود ۱۵ تا ۲۰ هرتز تولید می كنند. با این حال تحقیقاتی كه زیست شناسان دریایی بر روی وال های شمال اقیانوس آرام برای ۱۲ سال انجام دادند متوجه شدند كه آواز آنها ۵۲ هرتز است.
دانشمندان تا كنون نتوانسته اند یك مجموعه قواعد و دستورات خاصی برای این آوازها مشخص كنند

نقش زبان در جانوران

آيـا فـكر مى كنيد بتوانيد از زبانتان براى پاك كردن چشم هايتان كمك بگيريد، يا زبان خود را لوله كرده و وارد لانه مورچه ها كنيد؟
آيـا بـا تـكـان دادن زبـانـتـان در هوا مى توانيد بوى محيط خود را استشمام كنيد؟ آيا قادر هستيد زبان خود را مثل نى آشاميدنى، لوله كنيد و توسط آن شيره موجود در گلها را بمكيد؟ حتما ولى تعجب نكنيد. البته كه شما قادر به انجام هيچ كدام از اين كارها نيستيد، اما بعضى از حيوانات، پـرنـدگـان و حشرات اين كارها را با زبان خود انجام مى دهند. اين موجودات از زبان خود براى جـمـع آورى غـذا، گـول زدن شـكار، نظافت شخصى و يا دفاع در برابر دشمنانشان استفاده مى كـنـنـد. در طـول تـاريـخ، زبـان ايـن مـوجـودات مـتـنـاسـب بـا نـيـازهـايـشـان تكامل يافته و شكل گرفته است.
((اوكايى)) جانور پستاندارى شبيه زرافه، ولى با گردنى كوتاه است. اين حيوان از زبان بـلند و زبر خود براى نظافت شخصى كمك مى گيرد. او قادر است آن قدر زبانش را بكشد تا به چشمش برسد و با آن غبار چشمانش را بزدايد. او همچنين با كمك زبان خود برگهاى درختان را بـراى تـغـذيه اش مى چيند. بدين ترتيب كه زبانش را دور شاخه هاى پر برگ مى پيچد و باكشيدن زبان، برگ هاى درختان جدا شده ووارددهان اومى شود.
مورچه خوار پستاندارى است كه از مورچه و موريانه تغذيه مى كند. او ابتدا با چنگالهاى تيز خـود قـسـمـت بـالاى لانـه مـوريانه ها و مورچه ها را خراب مى كند. سپس در حالى كه حشرات به اطـراف فـرار مـى كـنـنـد، مورچه خوار با زبان چسبناك خود آنان را مى ليسد و به دهان خود مى بـرد، امـا اگـر مـورچـه هـا زرنـگـى بـه خـرج دهـنـد و بـه داخل دالانهاى زير زمينى خود بگريزند كلك ديگرى مى زند! او زبان شصت و پنج سانتى مترى خود، را به دنبال آنان به داخل اين دالان ها مى فرستد و مورچه هاى بيچاره را شكار مى كند.
گـربـه، پـسـتـانـدار ديـگـرى اسـت كه از زبان خود استفاده هاى متعددى مى كند. زبان او داراى پـرزهـاى زيـادى اسـت. ايـن پرزهاى كوچك بر روى زبان گربه موجب مى شوند زمانى كه او پـوسـت شما را مى ليسد، احساس كنيد كه زبان زبرى دارد. جهتِ خوابِ پرزهاىِ زبانِ گربه، از سـمـت نـوك زبـان بـه طـرف گـلوسـت. ايـن پـرزهـا به گربه كمك مى كنند كه به وسيله ليـسـيـدن، آب بـيـاشـامـنـد پـرزهـاى فـوق هـمـچـنـيـن مـانـنـد دنـدانـه هـاى شـانـه در گـربـه عمل مى كنند، به اين ترتيب كه او با ليسيدن موهاى بدن خود، آنها را مرتب مى كند.
عـلاوه بـر مـوجوداتى كه ذكر شد، وزغ، قورباغه و تعداد ديگرى از خزندگان نيز غذاى خود را بـه كـمـك زبـانـشـان بـه دسـت مـى آورند. و آنها زبان خود را با سرعت زياد به سمت شكار پـرتاب مى كنند و به علت بزاق چسبناكى كه روى زبان خود دارند، حشرات به زبانشان مى جسبند و شكار مى شوند.
در گـروه خـزنـدگـان، مـارهاى زنگى از زبان خود مار زنگى براى حس كردن بوى شكار خود، زبـانش را از دهان خارج كرده و در فضا به حركت در مى آورد. سپس شكار را نيش مى زند تا با وارد كردن زهر به بدن او، حيوان را بكشد. ولى حيوان گزيده شده فورا نمى ميرد. او سعى مى كـنـد كـه فرار كند و در اين موقع است كه مار زنگى از زبان خود براى به دام انداختن شكارش كـمك مى گيرد. او زبان چنگال مانند خود را براى استشمام بوى شكار از دهان خارج مى كند و در هـوا تـكـان مـى دهـد؛ سـپس فورا آن را به داخل دهان برمى گرداند و توسط دو سوراخى كه در سـقـف دهـانـش قـرار دارد، نـوك زبـان را حـس مـى كـنـد. ايـن دو سـوراخ هـمـانـنـد يـك بـيـنـى عمل مى كنند و با ارسال پيامهاى دريافتى خود از زبان به مغز موجب مى گردند كه مغز جانور، شكار را شناسايى كند.
سـوسـمـار زبـان آبى ـ از گونه سوسمارهاى شن زى ـ نيز نوعى خزنده است كه هنگام احساس خـطـر، زبـان خـود را از دهـان خـارج مـى كـنـد. ايـن خـزنـده عـظـيـم الجـثـه بـا ايـن عـكـس العمل به دشمنان خود و سوسمارهاى ديگر نشان مى دهد كه آماده دفاع از خود مى باشد.
جـِكـو، نـوعـى مـارمـولك خـانـگـى در كـشورهاى گرمسير، از زبان خود به عنوان برف پاك كن استفاده مى كند. اين جانور براى ديد بهتر داراى پلكهاى ويژه اى است كه اين پلك ها را با كمك زبان خود همانند برف پاك كن اتومبيل پاك مى كند. آيـا فـكر مى كنيد بتوانيد از زبانتان براى پاك كردن چشم هايتان كمك بگيريد، يا زبان خود را لوله كرده و وارد لانه مورچه ها كنيد؟ آيـا بـا تـكـان دادن زبـانـتـان در هوا مى توانيد بوى محيط خود را استشمام كنيد؟ آيا قادر هستيد زبان خود را مثل نى آشاميدنى، لوله كنيد و توسط آن شيره موجود در گلها را بمكيد؟ حتما ولى تعجب نكنيد. البته كه شما قادر به انجام هيچ كدام از اين كارها نيستيد، اما بعضى از حيوانات، پـرنـدگـان و حشرات اين كارها را با زبان خود انجام مى دهند. اين موجودات از زبان خود براى جـمـع آورى غـذا، گـول زدن شـكار، نظافت شخصى و يا دفاع در برابر دشمنانشان استفاده مى كـنـنـد. در طـول تـاريـخ، زبـان ايـن مـوجـودات مـتـنـاسـب بـا نـيـازهـايـشـان تكامل يافته و شكل گرفته است. ((اوكايى)) جانور پستاندارى شبيه زرافه، ولى با گردنى كوتاه است. اين حيوان از زبان بـلند و زبر خود براى نظافت شخصى كمك مى گيرد. او قادر است آن قدر زبانش را بكشد تا به چشمش برسد و با آن غبار چشمانش را بزدايد. او همچنين با كمك زبان خود برگهاى درختان را بـراى تـغـذيه اش مى چيند. بدين ترتيب كه زبانش را دور شاخه هاى پر برگ مى پيچد و باكشيدن زبان، برگ هاى درختان جدا شده ووارددهان اومى شود. مورچه خوار پستاندارى است كه از مورچه و موريانه تغذيه مى كند. او ابتدا با چنگالهاى تيز خـود قـسـمـت بـالاى لانـه مـوريانه ها و مورچه ها را خراب مى كند. سپس در حالى كه حشرات به اطـراف فـرار مـى كـنـنـد، مورچه خوار با زبان چسبناك خود آنان را مى ليسد و به دهان خود مى بـرد، امـا اگـر مـورچـه هـا زرنـگـى بـه خـرج دهـنـد و بـه داخل دالانهاى زير زمينى خود بگريزند كلك ديگرى مى زند! او زبان شصت و پنج سانتى مترى خود، را به دنبال آنان به داخل اين دالان ها مى فرستد و مورچه هاى بيچاره را شكار مى كند. گـربـه، پـسـتـانـدار ديـگـرى اسـت كه از زبان خود استفاده هاى متعددى مى كند. زبان او داراى پـرزهـاى زيـادى اسـت. ايـن پرزهاى كوچك بر روى زبان گربه موجب مى شوند زمانى كه او پـوسـت شما را مى ليسد، احساس كنيد كه زبان زبرى دارد. جهتِ خوابِ پرزهاىِ زبانِ گربه، از سـمـت نـوك زبـان بـه طـرف گـلوسـت. ايـن پـرزهـا به گربه كمك مى كنند كه به وسيله ليـسـيـدن، آب بـيـاشـامـنـد پـرزهـاى فـوق هـمـچـنـيـن مـانـنـد دنـدانـه هـاى شـانـه در گـربـه عمل مى كنند، به اين ترتيب كه او با ليسيدن موهاى بدن خود، آنها را مرتب مى كند. عـلاوه بـر مـوجوداتى كه ذكر شد، وزغ، قورباغه و تعداد ديگرى از خزندگان نيز غذاى خود را بـه كـمـك زبـانـشـان بـه دسـت مـى آورند. و آنها زبان خود را با سرعت زياد به سمت شكار پـرتاب مى كنند و به علت بزاق چسبناكى كه روى زبان خود دارند، حشرات به زبانشان مى جسبند و شكار مى شوند. در گـروه خـزنـدگـان، مـارهاى زنگى از زبان خود مار زنگى براى حس كردن بوى شكار خود، زبـانش را از دهان خارج كرده و در فضا به حركت در مى آورد. سپس شكار را نيش مى زند تا با وارد كردن زهر به بدن او، حيوان را بكشد. ولى حيوان گزيده شده فورا نمى ميرد. او سعى مى كـنـد كـه فرار كند و در اين موقع است كه مار زنگى از زبان خود براى به دام انداختن شكارش كـمك مى گيرد. او زبان چنگال مانند خود را براى استشمام بوى شكار از دهان خارج مى كند و در هـوا تـكـان مـى دهـد؛ سـپس فورا آن را به داخل دهان برمى گرداند و توسط دو سوراخى كه در سـقـف دهـانـش قـرار دارد، نـوك زبـان را حـس مـى كـنـد. ايـن دو سـوراخ هـمـانـنـد يـك بـيـنـى عمل مى كنند و با ارسال پيامهاى دريافتى خود از زبان به مغز موجب مى گردند كه مغز جانور، شكار را شناسايى كند. سـوسـمـار زبـان آبى ـ از گونه سوسمارهاى شن زى ـ نيز نوعى خزنده است كه هنگام احساس خـطـر، زبـان خـود را از دهـان خـارج مـى كـنـد. ايـن خـزنـده عـظـيـم الجـثـه بـا ايـن عـكـس العمل به دشمنان خود و سوسمارهاى ديگر نشان مى دهد كه آماده دفاع از خود مى باشد. جـِكـو، نـوعـى مـارمـولك خـانـگـى در كـشورهاى گرمسير، از زبان خود به عنوان برف پاك كن استفاده مى كند. اين جانور براى ديد بهتر داراى پلكهاى ويژه اى است كه اين پلك ها را با كمك زبان خود همانند برف پاك كن اتومبيل پاك مى كن

ميمون جانوري با حسهاي انساني

این گروه از پستانداران باهوش شامل میمونهای پوزه دار بوزینه ها (میمونهای معمولی) و میمونهای دراز دست و انسان می شود نخستیان عموما" دید خوبی دارند آنها دارای پاهای ناخن دار و دستهای پنج انگشتی هستند که برای گرفتن اشیاء سازگاری یافته است بیشتر نخستیان روی درختان زندگی می کنند بعضی ها فقط از پوشش های گیاهی تغذیه می کنند و دیگران هم گیاهخوار و هم گوشتخوار هستند.

هر چند بیشتر میمونها در آب و هوای گرم زندگی می کنند میمون ژاپنی در قسمتهایی از شمال ژاپن که در طول 6 ماه از سال توسط برف پوشیده شده است می تواند زنده بماند این میمونها یاد گرفته اند که در زمستان بوسیله نشستن در چشمه های آب گرم آتشفشانی خود را گرم نگهدارند.

میمونها راسته ای از پستانداران هستند که شامل انسان نیز می شود و بدین جهت به این نام خوانده می شوند که برترین نمونه پستاندارانند و مغزشان کاملتر و پیچیده تر از هر جانور دیگری است. نخستینها از جهتی دیگر نیز ممتازترین نمونه پستاندارانند زیرا که از جمله اولین راسته هایی هستند که از نخستین شاخه نیاکان پستاندار خود جدا شده اند.

نزدیک به 65 میلیون سال پیش وقتی دوره خزندگان غول پیکر یعنی دایناسورها به پایان رسید پستانداران موجوداتی کوچک، نسبتاً‌ به اهمیت و حشره خوار بودند و در سرزمنیهای مرطوبی زندگی می کردند که در آنها جنگل به صورتی که ما امروزه می شناسیم وجود نداشت. گیاهان اصلی آن دوره سرخسها و مخروطیها بودند. گیاهان گلداری نیز اینجا و آنجا می روییدند که بعدها مبداء و منشاء جنگلهای عظیمی شدند و به رستنیهای سبز و قهوه ای رنگ کره زمین روشنی خاصی دادند. پیش از پیدایش این جنگل ها بیشتر جاها را آب فرا گرفته بود و در هر گوشه ای چندین باتلاق یا دریای جدا افتاده دیده می شد.

در دوره ای که کره زمین دستخوش تغییرات بزرگ جغرافیایی شده بود نخستین پستانداران از نوع نخستیها پا به عرصه زندگی گذاشتند این تغییر یا انقلاب بزرگ که میلیونها سال به درازا کشید و دگرگونی هایی در خشکی ها، آب و هوا و پوشش گیاهی کره زمین پدید آورد انقلاب لارامید نامیده می شود. در جریان این انقلاب تعادلی که تا آن زمان در دنیای جانوران وجود داشت به هم خورد دایناسورها برای همیشه از میان رفتند و پستانداران، پرندگان و حشره ها بر جهان حیوانات مسلط شدند جنگلهای پوشیده از درختان خزان دار و گلدار، حشره ها را به سوی خود جب کردند و حشره ها نیز پرندگان و پستانداران را به سوی خود کشیدند.

تقریباً‌ 60 میلیون سال پیش یعنی در دروه پائوسن انواع پستانداران اولیه بیش و کم شبیه به هم بودند آنها بدنی کشیده و بلند، دست و پای کوتا، چشمانی کوچک و لی بینی ای فوق العاده بلند و متحرک داشتند. حشره خوارانی که چون تشی یا شرو و نخستیها یا گوشتخواران تفاوت جسمانی چندانی با هم نداشتند آنها همگی غذای نسبتاً‌ مشابهی اشتند وانواع حشره ها، کرمها، و بزمجه های کوچک را می خوردند و زندگی یکنواختی هم داشتند.

پس از آن جنگلها سر از خاک برآوردند واین پستانداران اولیه نیز رفته رفته به گروههای جداگانه و کاملاً‌ مشخصی تقسیم شدند بستر جنگلها زیستگاه حشره خواران و پستانداران کوچک باقی ماند در حالی که آسمانه آنها یعنی روی درختهایشان جایگاه نخستیها شد. نخستیها با گزینش یک چنین زیستگاهی مجبور شدند خود را به غذاهای جوراجور تازه عادت دهند به جای حشره هایی که به حد وفور در روی زمین یافت می شد انواع محصولات درختی مانند برگ ، میوه ، جوانه و گل هم به فهرست غذاهایشان افزودند همچنان که جثه نخستیها در جریان تکامل تدریجی بزرگتر می شد گیاهان جای حشره ها را در غذای روزانه آنها گرفتند امروزه فقط کوچکترین نخستیها مانند مارموزتهای آمریکای جنوبی بخش عمده ای از خوراکشان را از حشره ها تامین می کنند.

زندگی درختی نسبتاً‌ سریع شکل ظاهر نخستیها را دگرگون ساخت و پس از 10 میلیون سال یعنی در دوره ائوسن تقریباً مسلم بود که موجوداتی که می توانند از درختان بالا بروند از آبها شنا کنان بگذرند ودر روی شاخساران جست و خیز کنند همان میمونها و آدم نماهای آینده خواهند بود.

نخستیهای دوره ما به دو گروه اصلی تقسیم می شوند پروزیمین ها وآدم سانان که آنها را نخستیهای پست و عالی هم می نامند. پروزیمین ها که معنای لغوی آن پیش از میمونها یا میمونهای اولیه است نماینده مرحله انتقال از پستانداران حشره خوار اولیه به میمونها هستند. پروزیمین ها که در افریقا و ماداگاسکار و آسیای جنوب شرقی زندگی می کنند به شش خانواده اصلی تقسیم می شوند شروهای درخت زی( که تصور می شد بیش از همه شبیه پستانداران اولیه ای باشند که آدم سانان شاخه ای از آنهایند) شبروحها، ایندریس ها، آی آی ها، لوریس ها و سرانجام تارسیه ها. در این کتاب ما به بررسی آدم سانان عالی به استثنای انسان می پردازیم که به 5 تیره تقسیم می شوند. این جانوران از نظر پراکندگی جغرافیایی اندازه جثه، چگونگی زندگی اجتماعی رفتار و مهمتر از همه میزان هوش با هم اختلاف فراوان دارند از 5 خانواده آدم سانان عالی،‌ سه خانواده در افریقا و آسیا و دو خانواده در آمریکای جنوبی یافت می شوند.

روی هم رفته میمونهای آمریکای جنوبی را میمونهای دنیای جدید و میمونهای دیگر بخشهای جهان یعنی بابونها ، لانگورها و ماکاک ها را میمونهای دنیای قدیم می نامند بین میمونهای دنیای قدیم و دنیای جدید از نظر اندازه بدن، شکل دندانها، بینی، جای انگشت شست، دم و نشیمنگاه تفاوتهای اساسی وجود دارد.

میمونهای دنیای قدیم خانواده بسیار بزرگ و گوناگونی را تشکیل می دهند که به دو شاخه اصلی تقسیم می شود. شاخه اول در برگیرنده گنونها، ماکاک ها و عنترها و بابونهای همه چیزخوار است. شاخه دوم شامل لانگورهای جنوب شرقی آسیا ومیمونهای کولوبوس افریقا می شود این میمونها فقط از برگ درختان تغذیه می کنند و به همین دلیل، برگخوار نامیده می شوند. دستگاه گوارشی این میمونها با میمونهای همه چیز خوار بکلی تفاوت دارد مثلاً لانگورها معده دگرگونی یافته ای دارند که بی شباهت به معده گاو و دیگر جانوران علفخوار نیست.

در حدود 200 گونه از نخستیان (میمونها)در آفریقا آسیا و نواحی مرکزی آمریکای جنوبی وجود دارد این شش نمونه تعدادی از گونه های مختلف و رفتارهای اجتماعی آنها را که در گروه وجود دارد نشان می دهد

سبیدها ومارموزت های دنیای جدید تمام غذای خود را تقریباً از خوردن برگ درختان بدست می آورند و بیشتر اوقاتشان را روی درخت می گذرانند و جثه آنها عموماً‌ از جثه میمونهای افریقایی کوچکتر است.

سرانجام آدم نماها به دو خانواده تقسیم می شوند: آدم نماهای کوچک که شامل گیبون و سیامانگ و آدم نماهای بزرگ که شامل گوریل ، شامپانزه و اورانگوتان می شوند با وجود تفاوتهایی که 5 خانواده نخستیهای عالی را از هم متمایز می سازد همگی صفات مشترکی دارند که آنها را از دیگر پستانداران مشخص می کند.

بیشتر خانواده میمونها روی درختان زندگی می کنند آنها عمدتا" در جنگلهای استوایی آفریقا آسیا و آمریکای شمالی زندگی می کنند چشمهایی رو به جلو آنها را قادر می سازد تا زمانی که روی شاخه تاب می خورند و وقتی که حشرات تیز پرواز را برای خوردن شکار می کنند بتوانند فاصله ها را دقیقا" تشخیص دهند میمونها از دستهای گیره ای و پاهای خود برای گرفتن شاخه ها و گرفتن غذای خود استفاده می کنند برای یک میمون درخت نشین مشکل است که بتوان از میان شاخ و برگ متراکم درختان دیگران را به خوبی ببیند در نتیجه آنها از طریق صحبت کردن با همدیگر ارتباط برقرار می کنند.

حس بویایی
به طور کلی می توان گفت جانوران درخت زی برای بقای خود کمتر از جانوران زمین زی به حس بویایی خود متکی اند. برای جانوران درنده،‌ چه شب رو و چه روز رو داشتن حس بویایی قوی بسیار ضروری است. نخستیهای عالی، جانوران دیگر را شکار نمی کنند و به جز میمون دوروکولی آمریکای جنوبی هیچ یک شب رو نیستند.

در نخستیهای عالی حس بویایی از نخستین روزهای گام نهادن در مسیر تکامل اهمیتش را از دست داد و در نتیجه ساختمان بینی شان ساده تر و نوک آن کوتاهتر شد. از همین جاست که صورت بیشتر نخستیها پهن است یکی از ویژگیهای بینی پستانداران این است که نوک آن از یک ورقه پوست مرطوب و بی مو پوشیده شده است. لب بالایی پستاندارانی مانند سگ و گربه شیاردار است و لثه پشتی چسبیده است. نوک بینی نخستیهای عالی خشک و مودار و لب بالا آزاد است. این آزادی لب بالا ابهت بیشتری به چره جانور می دهد.

حس بینایی
معمولاً ضعیف شدن یک حس یه قوی تر شدن حس دیگری منجر می شود و این درست همان چیزی است که در نخستیهای عالی دیده می شود. حس بینایی نخستیهای عالی بسیار قوی است و می توانند هر چیز دور یا نزدیک را به خوبی ببیند رنگها را از هم تشخیص می دهند و طول و عرض و ارتفاع را هم متوجه می شوند(دید سه بعدی دارند). این خصوصیت زاییده تغییر محل حدقه های چشم در جمجمه است چشمهای بیشتر پستانداران در طرفین صورت قرار دارند و میدان دید دو چشم بر هممنطبق نمی شود و نمی توانند اشیاء را سه بعدی ببینند در نخستیهای عالی حدقه چشمها به هم نزدیکتر شده است و نتیجتاً‌ میدان دید چشم ها تا حدودی نتیجه کوتاه و باریک شدن بینی و ضعیف تر شدن حس بویایی بود. دگرگونی تکاملی حس بینایی به بزرگتر شدن مرکز بینایی در پشت مغز(لبه پس سری) منجر گردید و شکل پیازی پشت جمجمه نخستیهای عالی نیز از همین دگرگونی ناشی شده است.

حس شنوایی
بر خلاف گوشهای بزرگ و پر تحرک پستاندارانی چون خرگوش صحرایی که مثل رادار بشقاب مانندی دائماً‌ به این سو و آن سو تغییر جهت
می دهند گوش نخستیهای عالی کوچک، ساده و بی حرکت است. جانور با چرخاندن سر از یک سو به سوی دیگر می تواند بفهمد که منبع صدا کجاست
طبیعی است که پستاندارانی که می توانند هردو گوش خود را به طرف منبع صدا بگردانند بر جانورانی که نمی توانند چنین کنند امتیاز دارند، ما قدرت دید استثنایی نخستیها این نقیصه را جبران می کند.

حس بساوایی
به موازات تکامل حس بینایی همترین اصلاح در حس بساوایی خستیها حساس شدن سر انگشتان به عنوان اندامهای لامسه بود. پستانداران دیگر برای تماس با جهان پیرامونشان از بینی، دهان و موهای بسیار حساس سبیل خود استفاده می کنند اما نخستیها می توانند از 20 سر انگشت بسیار حساس دست و پا نیز بهره گیری کنند. جانور معمولاٌ از پاهای خود برای نگاهداشان بدنش و از انگشتان دستهایش برای کشف حسی و تماس با اشیاء استفاده می کند.

شالوده این پیشرفت تکمل و چنگالی شدن ناخنها است. چنگالها که از نوک انگشتان بیرون می آیند برگشته و بلند و اغلب خیلی تیز هستند در حالی که ناخنها که در پشت نخستین بند سر انگشتان می رویند کوتاه و نسبتاً مسطح هستند. در نتیجه نوک انگشتان که دیگر مانعی مانند چنگالهای برآمده بر سر راهشان نبود، توانستند به عنوان اندامهای لامسه تکامل یابند.

علاوه بر نقش مهمی که انگشتان در لمس کردن اشیاء دارند قدرت گیرندگی شان نیز زیاد است گرفتن با حرکات هماهنگ همه انگشتان از جمله انگشت شست که به دور شئ می پیچند و آن را محکم یه کف دست می چسبانند میسر میشود و این حالتی است که فقط در صورت نبودن چنگال تحقق پیدا کند. شست از چهار انگشت دیگر مجزا است و تا حدودی مستقلاً حرکت می کند و این ویژگی مخصوصاً‌ در آدم نماها و میمونهای دنیای قدیم خیلی تکامل یافته است. در این گروه از نخستیها می گویند شست حالت تقابل دارد. انگشت شست هنگامی که برای گرفتن یک شئ به طرف کف دست می چرخد در حول حور خودش 90 درجه گردش می کند به طوری که پس از پایان حرکت، نوک شست درست رو در روی نوک چهار انگشت دیگر قرار می گیرد. شست میمونهای دنیای جدید قدرت چنین گردشی را در حول محور خود ندارد و در نتیجه نمی تواند کاملاً در مقابل چهار انگشت دیگر قرار بگیرد. شستی که در مقابل انگشتان دیگر قرار بگیرد. انجام دادن کارهای بسیار حساس دستی را ممکن می سازد. مثال جالب این توانایی جوییدن بدن یکدیگر در نزد میمونهای دنیای قدیم است. که با کمال دقت لا به لای موهای یکدیگر را برای در دور کردن ذرات ریز کثافات و پوسته های شوره بدن جستجو می کنند.

سرانجام باید از مهمترین و برجسته ترین صفت اختصاصی نخستیهای عالی یعنی توانایی راست نشستن، راست ایستادن و حتی راست راه رفتن روی دو پا نام برد. البته پستاندارانی مانند کانگورو روی دو پا راه می روند یا درست تر آنکه جست میزنند راه نمی روند. ققط خرسها به طور طبیعی روی دو پا راه می روند ولی آنها نیز چنانچه در سیرکها تربیت نشده باشند نمی توانند بیش از چند قدم روی پاهای خود راه بروند برخی از نخستیهای عالی به دلایل مختلف مثلاً‌ برای حمل خوراک در بغلشان مسافات زیادی را روی دو پا راه می روند یا می دوند، شامپانزه ها ، میمونهای ماکاک ، میمونهای عنکبوتی، گیبن و گوریل به واسطه مهارتی که که در راه رفتن روی دو پا دارند معروفند ولی در مقایسه با راه رفتن انسان، خیلی ناشی به
نظر می رسند.

توجه مخصوصی که دانشمندان به نخستیها نشان می دهند بیشتر به این جهت است که انسان از انواع آنها است. جالینوس فیلسوف بزرگ یونانی اهل پرگامو، نخستین کسی است که 2000 سال پیش به این موضوع پی برد و به شاگردان خود یاد داد تا به جای شکافتن کلبد انسان کالبد میمون را بشکافد زیرا به گفته خود او آدمسانان بیشترین همسانی را به انسان دارند. این همسانی چیزی به مراتب بیش از شباهت در ساختمان ظاهری بدن است. زیرا شامل بیماریهایی نیز می شود که انسان و دیگر آدم نماها مستعد ابتلا به آنها هستند ولی پستانداران دیگر مستعد ابتلا به آنها نیستند به این ترتیب نخستیها از یک جهت بررسی گذشته انسان و میراث تکاملی او است.

بیشتر نخستیان در گروههای اجتماعی زندگی می کنند گروههای اجتماعی از گروههای 2نفره (یک جفت میمون دراز دست)تا گروه بوزینه زشت درنده خوی آفریقا و عنترهای دم کوتاه که گروههای چند صد تایی را تشکیل می دهند متغیر هستند نخستیان جزء هوشیارترین حیوانات هستند رفتار درون اجتماعی آنها معمولا" پیچیده بوده و مکاملات بین افراد گروه همگی دارای اهمیت می باشند آنها بوسیله تعدادی سیگنال(علامت بصری)صدا بو و لمس کردن با یکدیگر مکالمه می کنند