3-2 زبان
با وجود آنكه برخي از سگها ممكن است بسيار باهوش باشند،‌ ولي آنها قادر به انجام بعضي كارهاي بسيار پيچيده ذهني مانند نمادسازي30 يا آبستراسيون پيشرفته نمي‌باشند. براي مثال سگها قادر به فهميدن زبان با درك متداولي كه از لغات وجود دارد نمي‌باشند. آنها مي‌توانند براي مثال معني كلمه «قدم‌زني» را به صورت يك ايده يا انتظار خاصي تداعي كنند ولي هيچ تصويري از صرف و نحو نمي‌توانند داشته باشند. اين حيوانات نمي‌توانند بياموزند كه تركيبات متفاوت واژگان مشابه معاني جديدي توليد مي‌كند. براي مثال يك سگ ممكن است معني بنشين، غذا و... را درك كند ولي ياد گرفتن مفهوم اين دو فرمان به اين معني نمي‌باشد كه عبارت «بنشين سر غذا» را نيز درك كنند. در نتيجه سگها هرگز چيزي بيشتر از قسمت‌هاي كوچكي از گفته‌هاي صاحبش را درك نمي‌كند. علت اينكه بعضي از صاحبان احساس مي‌كنند كه سگشان آنها را درك مي‌كنند اين است كه سگها ارتباط غير كلامي مانند حالت صورت، اشارات و حركات سر و صورت و تُن صدا را خيلي خوب درك مي‌كنند (به فصل 4 رجوع شود) و به خوبي قادر به پيش‌بيني حركات و تفسير ايما و اشاره‌‌هاي صاحب خود مي‌باشند.

در ارتباط با همين موضوع، با وجود توانايي آشكار سگها در ضبط خاطرات گذشته و ساختن چشم‌انداز آينده، به هيچ عنوان نمي‌توانند با گذشته يا آينده ارتباط برقرار كنند. انسانها قادرند بوسيله زبان در طول زمان به عقب و جلو حركت كنند ولي در سگها زبان وجود ندارد. مشكلات رفتاري مانند دزديدن غذا و جويدن و گاز گرفتن اشياء كه در هنگام عدم حضور صاحب سگ رخ مي‌دهد را مي‌توان به اين موضوع مربوط دانست، در اين مواقع نه فرمان صاحب دام مبني بر نخوردن سوسيس‌ها قبل از ترك اتاق در جلوگيري از اين عمل تأثيري دارد و نه تنبيه حيوان پس از بازگشت صاحبش و مواجهه با سوسيس‌هاي خورده شده؛ در هر دوي اين موارد عمل صاحب سگ از نظر زماني با زمان وقوع تخلف حيوان فاصله زيادي دارد و تأثيري روي آن نخواهد داشت.
4-2 درك مسائل اخلاقي

يكي ديگر از نكاتي كه هنگام بررسي مشكلات رفتاري بايد در نظر داشت اين است كه سگها توانايي درك مسائل اخلاقي را ندارند: براي آنها خوب و بد تفاوتي ندارد. خيلي اوقات مشكلات رفتاري كه در سگها بوجود مي‌آيد نه تنها براي صاحبانشان دردسرساز است بلكه گاهي اهانت‌آميز هم تلقي مي‌شود و موجبات دلسردي آنها از حيوانشان را فراهم مي‌آورد به همين دليل اين مشكلات بدتر هم مي‌شوند و توسعه مي‌يابند. آنها بخصوص پس از ديدن رفتارهاي فرمانبردارانه و حاكي از ترس حيوان كه پس از انجام كار اشتباه ديده مي‌شود، عقيده پيدا مي‌كنند كه حيوان مي‌داند فلان كار اشتباه است ولي انجام مي دهد. صاحب حيوان اغلب اين قبيل رفتارهاي حيوان را نشانه شرمندگي آن مي‌داند. در حاليكه در حقيقت اين رفتارها يك ترس ساده از تنبيه شدن مي‌باشد و هيچ ردپايي از درك اخلاقي در آنها وجود ندارد. اين تفسيرهاي اشتباه بخصوص باعث پيچيده‌تر شدن مشكلات رفتاري مخربي كه هنگام عدم حضور صاحب سگ رخ مي‌دهد، مي‌شود. صاحب سگ وقتي به خانه باز مي‌گردد مي‌بيند فرش جويده شده است و سگ او با حالتي مطيع و دلواپس چمپاتمه زده يا پاورچين پاورچين به گوشه‌اي مي‌گريزد، علاوه بر ناراحتي براي فرش با خود مي‌انديشد كه «اين سگ مي‌داند كه انجام اين كار اشتباه است: ببين چه قيافه خطاكاري به خود گرفته است. او حتماً اين كار را براي جلب توجه يا به تلافي بيرون رفتن من انجام داده است». بسته به خلق و خوي فرد، صاحب حيوان ممكن است با آن برخوردي خشن داشته باشد تا به او بفهماند انجام چنين خطايي بدون مجازات نخواهد بود يا آنكه حيوان را مورد مهر و محبت بيش از حد خود قرار دهد كه احساس فراموش‌شدگي در او شكل نگيرد. هر كدام از تدابير گفته شده ممكن است به جاي بهبود اوضاع آنرا بدتر كند(به بخش 7-10 مراجعه شود).
5-2 پيروي از قانون

سگها قدرت پيروي و گردن نهادن با قانون (به معني كلمه) را ندارند. سگها ممكن است تنها به اين دليل كه عادت پياده‌روي در پياده‌رو در آنها شكل گرفته شده است، خيلي اطمينان بخش كنار صاحب خود در پياده‌رو قدم بزنند ولي ندانند كه نبايد وسط خيابان بروند. بنابراين ممكن است سگي از 100 بار 99 بار در پياده‌رو بدون اينكه وارد خيابان بشود، به آرامي قدم بزند ولي بار صدم تحت‌تأثير يك محرك قوي مانند ديدن گربه‌اي در آن دست خيابان ناگهان به وسط خيابان بدود. عدم توانايي سگها در آموختن قانون (آنچنان كه انسان‌ها مي‌آموزند) در فرايند آموزش آنها به خوبي انعكاس دارد. بيشتر قوانيني كه انسانها مي‌آموزند از طريق تجربه‌هاي شخصي (مانند: به علت بسته بودن مغازه‌ها، پنجشنبه‌ها زود تعطيل مي‌شود) يا از طريق آموختن از گفته ديگران (براي خريد نان بايد در صف ايستاد) حاصل مي‌شود، با يكبار آموختن يك قانون، انسانها قادرند از موقعيتي كه از درستي آن مطمئن نيستند براي هميشه به موقعيتي كه همواره (بر اساس آن قانون) درست است تغيير وضعيت بدهند و آن قانون را در شرايط مشابه به كار گيرند. يكبار كه بياموزيم براي خريد نان بايد در صف ايستاد هرگاه كه به نانوايي برويم در صف خواهيم ايستاد، ولي (سازوكار) آموختن در سگها مشخصاً فاقد چنين تغييراتي است و رشد اين فرايند در آنها كند و مرحله به مرحله است. به عبارت ديگر از «انجام اشتباه» در بيشتر اوقات، بايد آهسته آهسته، بهتر و بهتر شود تا به «انجام درست» در بيشتر اوقات رسيد.

از اين موضوع مي‌توان براي تربيت سگ و جلوگيري از مشكلات رفتاري آنها سود برد. صاحبان سگ نبايد با يك بار آموختن پاسخي، فكر كنند كه سگشان آنرا براي هميشه ياد گرفته است(مانند ماندن در باغ يا راه رفتن در پياده‌رو). بلكه همواره بايد به خاطر داشته باشند كه يك شرايط و موقعيت خاص مي‌تواند منجر به لغزش و اشتباه حيوان بشود. گاه در مورد انسانها گفته مي‌شود كه بيشتر آموخته‌هاي ما از اشتباهات ما منشاء مي‌گيرند. زيرا كه اين اشتباهات ما را در شناخت قوانين و استفاده آنها در آينده كمك مي‌كنند، ولي به نظر مي‌رسد كه اين مسئله زياد در مورد سگها صادق نيست. اغلب وقتي سگي كاري را درست انجام بدهد، احتمال تكرار آن در آينده بيشتر خواهد بود. بنابراين از شرايطي كه باعث رفتار اشتباه سگ مي‌شود بايد اجتناب كرد.

منابع جهت مطالعه بيشتر:WALKER‚S(1983). Animal Thought. Routledge and Kegan Paul, London.

15-maze
16 -B.F.Skinner
17 –hard-core Learning theory
18 –mechanisticماده‌گرايي افزارگاني، مطابق با عقايد اين باور تمام پديده‌هاي جهاني و حتي حيات را مي‌توان از راه بررسي ماده و تحرك ماده طبق قوانين طبيعي توجيه كرد.=
19 -(Skinnerian model)
20 –associative learningاصلي كه به موجب آن افكار، عواطف و حركات چنان به هم مربوط مي‌شوند كه به توالي در ذهن پديدار مي‌گردند.=
21 -Pavlov’s dogs
22 -(Mackintash,1974).
23 –delyed response
24 –Beritoff,1971
25 –Scott and Fuller,1971
26 –beagles dogs
27 –spatial tasks
28 –basenjis dogs
29 –manipulatng tasks
30 -Symblistion
ترجمه: دكتر داريوش سعادتي
منبع: رفتارشناسي سگ از انتشارات جامعه دامپزشكي حيوانات كوچك انگلستان