رفتارشناسي گربه ها - قسمت اول
اهلي شدن گربه:
احتمالاً گربهها اولين بار توسط مصريان و در حدود 3000 سال پيش از ميلاد مسيح اهلي شدند.
اولين نمايش تصويري گربهها به سه ميليون سال قبل از تولد مسيح برميگردد، اما اينكه اينها وحشي بودهاند يا اهلي اطميناني وجود ندارد.
در معبد تي (Ti) در حدود 2600 سال قبل از مسيح گربهاي با قلاده نمايش داده شده است كه اگر اهلي بودن آن را نشان ندهد ولي دليل بر گرفتار شدن آن است.
اسناد متقاعدكنندهتري در معبدي كه مربوط به 1900 سال قبل از مسيح است يافت شد كه در آن استخوانهاي 17 گربه در ديگ كوچكي بوده است.
به نظر ميرسد قبول و اهلي كردن گربهها توسط مصريها شامل اين مراحل باشد مثلاً:
1-دوره رقابت تا 7000 سال قبل از مسيح) كه گربههاي وحشي با انسان براي شكار پستانداران كوچك و پرندگان به عنوان منبع غذايي رقابت ميكردند.
2-دوره همزيستي (4000-7000 سال قبل از تولد مسيح) كه گربههاي نيمه وحشي پاكسازي و خوردن جانوران موذي را انجام ميدادند.
3-دوره اهلي شده (1000-2000 سال قبل از تولد مسيح) كه گربهها در معبدها جهت انجام مراسم مذهبي محبوس بودهاند.
4-زمان اهلي شدن كامل (از 1000 سال قبل از تولد مسيح به جلو) كه نگهداري گربه جنبه مادي و اشرافي داشته (در مصر) و كمكم انتشار اين حيوان به خارج كشور شروع شد.
مصريها گربه وحشي آفريقائي (Felis Libyca) را اهلي كردند ولي همتاي اروپايي اينها يعني Felis sylvestris تا به امروز طبيعت وحشي خود را حفظ كرده و حتي تلاش جهت اهلي كردن نسلهاي ناشي از جفتگيري گربه اهلي با گربه وحشي اروپايي بيثمر بوده است.
به نظر نميرسد باستانشناسان گواه بيچون و چرايي پيدا كنند تا بتوانند زمان و محل دقيق اهلي شدن گربه را متوجه شوند.
رابطه گربه و انسان احتمالاً با شانسهاي بهرهبرداري گربه از ايجاد ساختارهاي كشاورزي انسان شروع شد و از اينرو هماهنگ شدن گربه با تغييرات محيط انساني ادامه يافت.
زيستشناسي رفتاري:
اسكلت و عضلات: اسكلت گربهها حتي با نژادهاي مختلف و گربههاي مدرن تجملي امروزي بسيار شبيه است. گربه 23 مهره دارد (5 مهره بيش از انسان بالغ). اين مهرهها اضافي در قسمتي از ستون مهرهها قرار دارند كه از پشت بازو ادامه مييابد. آنها آنقدر محكم به عضلات متصل هستند كه استخوانهاي پشت ميتواند خم، كشيده يا حتي تا º180 بچرخد.
گربهها روي پنجه راه ميروند. پاهاي جلويي براي گرفتن شكارها سازگار شدهاند. پنجههاي قابل كشش آنها در پاهاي خلقي نيز به اين او كمك ميكنند. البته به جز گربههاي سيامي و گربههاي مشرقي (آسيايي) (orientel) كه نمي توانند پنجههاي پاهاي خلفي خود را بيرون كشيده و دراز كنند.
پاهاي جلويي پنج انگشت دارد كه اولين آنها بالاتر از مچ قرار گرفته است. پاهاي خلفي چهار انگشت دارد كه اولين انگشت وجود ندارد.
گربهها دوندههاي مسير كوتاه هستند. قفسه سينه آنها نسبتاً كوچك است و نه قلب و نه ريه آنها توانايي جبران نياز بدن را براي مسافتهاي طولاني ندارد.
ساختمان نداني: گربه بالغ 30 دندان دارد. دندانها پيش كوچك هستند و براي خراش و جر دادن گوشت استفاده ميشود ولي عملكرد اصلي جهت تيمار كردن است. دندانهاي نيش بلند، تيز و از دو طرف فشرده است. عمل اصلي آنها جابجايي و شكستن مهرههاي شكار است.
ساختار دنداني گربه به شرح زير است:
آسيا پيش آسيا نيش پيش فك بالا
2 6 2 6
2 4 2 6 فك پائين
بچه گربهها 26 دندان شيري دارند و هنگامي آسياها رشد مييابند كه 6 ماه از عمر حيوان گذشته باشد. دندانهاي شيري حدود 14 روزگي ظاهر شده و در 6 ماهگي توسط دندانهاي دائمي جايگزين ميگردند.
انواع حسها
بينايي: بينايي در اين حيوانات براي حداكثر اثر در نور كم اختصاصي شده است. روشنسازي شبكيه در گربهها حدود 5 برابر بيشتر از موجوداتي كه در روز فعاليت ميكنند است.
گربهها داراي taptum Lucidum (لايه تپتوم) هستند كه لايهاي است كه سلولهاي بازتاب كننده در پشت شبكيه دارد. بدينوسيله نور ميتواند شانس ديگري براي برخورد با مولكولهاي فتورسپتور در شبكيه داشته باشد و ميزان تجمع نور در اين چشم تا 40% افزايش مييابد.
چشمها به نسبت بدن، اندازه بزرگي دارند. فاصله مردمك تا شبكيه كوتاه است، بنابراين كارايي نور جمع شده افزايش مييابد.
مردمك چشم گربه بيشتر از مردمك چشم ما گشاد ميشود و ميتواند آن را تا حد شكافي، كوچك كند تا از شبكيه حساس خود محافظت كند. حمايت ديگر توسط غشاء پلك سوم انجام ميگيرد كه معمولاً در هنگام بيماري به خارج كشيده ميشود.
رنگها براي گربهها مهم نيستند. با وجود آن الگو و ميزان روشنايي به نظر ميرسد با اهميت باشد. گربهها منابع نوري را با پالسهايي با فركان حداكثر Hz60 را تشخيص ميدهند. اين بدان معني است كه آنها احتمالاً تصوير تلويزيون را بصورت لرزان يا پرپرزدن ميبينند.
گربههاي سيامي اختلال بينايي جدي دارند، زيرا تقريباً تمام فيبرهاي عصبي منشاء گرفته از شبكيه به طرف مقابل مغ تغيير مسير ميدهد و تنها تعداد كمي از فيبرهاي عصبي به همان طرف مغز ميروند.
نسبت طبيعي فيبرهاي عصبي كه به همان طرف مغز ميروند در گربهها به طور طبيعي 35%، در سگها 25% و در انسان 50% است كه نشاندهنده اهميت ديد دو چشمي در اين سه گونه است.
گربهها توانايي تفريق اجسام در اندازههاي مختلف و حتي وقتي اجسام بزرگتر دور ميشوند را دارد. به نظر ميرسد آنها عمق تصوير را همانند انسان درك ميكنند.
-شنوايي: گربهها مي توانند اصوات را در محدوده 5/10 اكتاو تشخيص دهند (انسانيها حداكثر محدوده 3/9 اكتاو را ميشنوند). محدوده حداكثر حسايت شنوايي 250 هرتز تا 35 كيلوهرتز است كه آنها را توانا ميسازد كه صداي جوندگان كوچك را بشنوند.
گوش گربه مانند آمپليفاير عمل كرده و شدت صدا را در فركانسهاي 6-2 كيلوهرتز دو تا سه برابر ميكند.
سطح بالاي شنوايي گربهها 65 كيلوهرتز است در حاليكه در انسان حداكثر 20 كيلوهرتز را ميشنوند.
گربهها ميتوانند منبع نواهايي بين 2000 و 500 هرتز و 24 و 16 كيلوهرتز را لوكاليزه كنند.
تعداد زيادي از گربههاي با پوشش سفيد و آبي يا با چشمهايي كه هر كدام يك رنگ است، اختلال شنوايي جدي دارند. در موارد ژنتيكي آنها پنج روز پس از تولد كاملاً كر ميشوند. گربههايي كه هر كدام از چشمهايشان يك رنگ است. (معمولاً تمايل دارند گوشي كه در طرف چشم آبي است كر شود.)
چشايي: حس چشايي به زبان، كام و اپيگلوت محدود ميشود. چگونگي 5 مزه را تشخيص ميدهند. گربهها به چيزهاي شيرين حساس نيستند، اما حساسيت بالايي به مزه آب دارند. فيبرهاي عصبي پاسخدهنده به آب ميتوانند مزههاي ديگر را بپوشانند يا تعديل كنند. به همين دليل هم شايد گربهها چيزهاي شيرين را دوست ندارند. گربهها تركيبات شيرين ميوهها را و خيلي از گربهها ساكروز موجود در شير را نميتوانند هضم كنند، بنابراين شير گاو ميتواند در آنها اسهال ايجاد كند.
مواد شيميايي شامل نيتروژن و سولفور مانند اسيدهاي آمينه گيرندههاي چشايي گربه را تحريك مي كنند. چربي موجود در گوشت حس بويايي را به نسبت حس چشايي بيشتر تحريك ميكند.
حس چشايي در گربهها خيلي سريع تكامل مييابد بطوريكه گربه يك روزه ميتواند محلولهاي شور را از غير شور تفريق كند.
-هضم و حفظ آب: روده گربهها الگوي گوشتخواري را كاملاً نشان ميدهد و توانايي هضم بالايي براي بيشتر غذاي آنها دارد. روده باريك بسيار با كفايت است ولي روده بزرگ كفايت كمتري دارد و بين كولون و ركتوم تفاوتهاي كمي وجود دار. طول روده تنها 4 برابر طول بدن است.
كليه گربهها 5/2 برابر ادرار غليظتري نسبت به انسان توليد ميكنند.
تعريق روشي مهمي براي دفع گرماي گربهها نيست و خنك شدن معمولاً با لهله زدن به دست ميآيد كه فركانس 250 در دقيقه دارد.
-حس لامسه: يك ارتباط قوي بين حس لامسه و شنوايي وجود دارد. ارتعاشات ميتوانند به عنوان يك تماس تكرار شونده درك شود.
گربههاحركات تند و سريع جوندگان كوچك را روي زمين و همچنين ارتعاشات حركات جوندگان را از طريق دانههاي پاسيني (Pacinian corpuscles) در بالشتك دست و پاي آنها تشخيص ميدهد.
موهاي محكم اطراف لب (سبيلها) گربهها در برخورد با سطح سفت نميخوابد و در نتيجه اطلاعات ضروري را درباره موقعيت سر حيوان در ارتباط با محيط اطراف فراهم ميآورد. موهاي حساس مشابهي روي گونه گربه، بالاي چشمان و پشت پاهاي جلويي حيوان نيز قرار دارد.
پوست گربه با نقاط حساس تماسي نقش و نگار كاري شده و اينها 25-7 تا در هر سانتيمترمربع پوست وجود دارند.
وقتي تلنگر دست مرطوب (خيس) براي جلوگيري از انجام كاري به حيوان وارد ميشود، آزرده شدن حيوان بخاطر رطوبت دست نيست بلكه بخاطر تأثير قطرات آب روي پوست است. اين حركت ماشه تمامم قدمهاي لامسهاي را براي موچدار شدن پوست تمام بدن حيوان فراهم ميكند.
مانند تمام پستانداران حساسترين ناحيه اطراف پوزه است. نوكبيني و پايه سبيلها خصوصاً اعصاب حسي زياد دارند. عليرغم حساسيت گربه به تماس پوست او به دما به طور محسوسي غيرحساس است، (بجز در بين و اطراف آن). لب بالاي گربه ميتواند افزايش گرماي كمتر از 2 درجه و افزايش سرماي كمتر از يك درجه را تشخيص دهد. در گربهها احساس درد پوست وقتي دما به ºC52 ميرسد مانند احساس درد انسانها در ºC44 است.
پوشش خز مانند گربهها آنها را در برابر حرارت زياد ايزوله ميكند، بنابراين گربه ميتواند در بخاري با آتش افروخته بنشيند و بدون اينكه متوجه شود كه مويش ميسوزد.
گربهها علاقمند به هواي سرد نيستند اما اگر مجبور به اين كار شوند خود را وفق خواهند داد.
-حس بويايي: لايه بافتي شامل سلولهاي بويايي در قسمت خلفي بالايي محوطه بيني قرار دارند و گسترش اين سلولها از نظر محوطهاي كه اشغال كردهاند در واقع خيلي بيشتر از انسان نيست. گربهها حدود 67 ميليون از اين سلولها دارا ميباشند در حاليكه سگها 3-1 بيليون از اينها را دارند. گربهها ردپاي شكار را جستجو نميكنند و يا از طريق بوي آن شكار را شناسايي نميكنند.
استخوان مياني بيني به عنوان يك ارگان كمكي بويايي عمل كرده كه در سقف بالاي دهان جاي گرفته و توسط مجراهايي به داخل بيني و دهان راه دارد. گربهها وقتي بوي خاصي را استنشاق ميكنند بخصوص اگر مربوط به مسائل جنسي باشد شكلكهاي كنجكاوي را ايجاد ميكنند كه فلهمن (Flehman) ناميده ميشود.
گربههاي نر بيشتر از مادهها از اين ارگان استفاده ميكنند و محرك معمول ادرار گربه ديگر است.
-تعادل: اندام اصلي تعادل سيستم وستيبولار است كه قسمتي از گوش داخلي را تشكيل ميدهد. اطلاعات مربوط به حركت در مسير جاذبه، حركت در مسير خطي و جهت سر همه بوسيله اين ارگان مهيا ميگردد.
سيستم رفلكسها اطلاعات مهيا شده را از طريق دستگاه و ستيبول مستقيماً به چشمها، عضلات گردن و عضلات بدن و همچنين مغز مخابره ميكند.
بيشتر گربهها توانايي اين را دارند كه پس از افتادن از ارتفاع با پاهايشان روي زمين بيايند. گربه ابتدا مسير سر و قسمت بالايي بدن خود را براي فرود آمدن تغيير ميدهند. نيمه پائيني بدن سپس در سمت بقيه بدن ميچرخد. تنها 8/1 ثانيه زمان لازم است تا گربه براي فرود مناسب خود را مهيا كند.
منبع : انجمن حمایت از حیوانات ایران
احتمالاً گربهها اولين بار توسط مصريان و در حدود 3000 سال پيش از ميلاد مسيح اهلي شدند.
اولين نمايش تصويري گربهها به سه ميليون سال قبل از تولد مسيح برميگردد، اما اينكه اينها وحشي بودهاند يا اهلي اطميناني وجود ندارد.
در معبد تي (Ti) در حدود 2600 سال قبل از مسيح گربهاي با قلاده نمايش داده شده است كه اگر اهلي بودن آن را نشان ندهد ولي دليل بر گرفتار شدن آن است.
اسناد متقاعدكنندهتري در معبدي كه مربوط به 1900 سال قبل از مسيح است يافت شد كه در آن استخوانهاي 17 گربه در ديگ كوچكي بوده است.
به نظر ميرسد قبول و اهلي كردن گربهها توسط مصريها شامل اين مراحل باشد مثلاً:
1-دوره رقابت تا 7000 سال قبل از مسيح) كه گربههاي وحشي با انسان براي شكار پستانداران كوچك و پرندگان به عنوان منبع غذايي رقابت ميكردند.
2-دوره همزيستي (4000-7000 سال قبل از تولد مسيح) كه گربههاي نيمه وحشي پاكسازي و خوردن جانوران موذي را انجام ميدادند.
3-دوره اهلي شده (1000-2000 سال قبل از تولد مسيح) كه گربهها در معبدها جهت انجام مراسم مذهبي محبوس بودهاند.
4-زمان اهلي شدن كامل (از 1000 سال قبل از تولد مسيح به جلو) كه نگهداري گربه جنبه مادي و اشرافي داشته (در مصر) و كمكم انتشار اين حيوان به خارج كشور شروع شد.
مصريها گربه وحشي آفريقائي (Felis Libyca) را اهلي كردند ولي همتاي اروپايي اينها يعني Felis sylvestris تا به امروز طبيعت وحشي خود را حفظ كرده و حتي تلاش جهت اهلي كردن نسلهاي ناشي از جفتگيري گربه اهلي با گربه وحشي اروپايي بيثمر بوده است.
به نظر نميرسد باستانشناسان گواه بيچون و چرايي پيدا كنند تا بتوانند زمان و محل دقيق اهلي شدن گربه را متوجه شوند.
رابطه گربه و انسان احتمالاً با شانسهاي بهرهبرداري گربه از ايجاد ساختارهاي كشاورزي انسان شروع شد و از اينرو هماهنگ شدن گربه با تغييرات محيط انساني ادامه يافت.
زيستشناسي رفتاري:
اسكلت و عضلات: اسكلت گربهها حتي با نژادهاي مختلف و گربههاي مدرن تجملي امروزي بسيار شبيه است. گربه 23 مهره دارد (5 مهره بيش از انسان بالغ). اين مهرهها اضافي در قسمتي از ستون مهرهها قرار دارند كه از پشت بازو ادامه مييابد. آنها آنقدر محكم به عضلات متصل هستند كه استخوانهاي پشت ميتواند خم، كشيده يا حتي تا º180 بچرخد.
گربهها روي پنجه راه ميروند. پاهاي جلويي براي گرفتن شكارها سازگار شدهاند. پنجههاي قابل كشش آنها در پاهاي خلقي نيز به اين او كمك ميكنند. البته به جز گربههاي سيامي و گربههاي مشرقي (آسيايي) (orientel) كه نمي توانند پنجههاي پاهاي خلفي خود را بيرون كشيده و دراز كنند.
پاهاي جلويي پنج انگشت دارد كه اولين آنها بالاتر از مچ قرار گرفته است. پاهاي خلفي چهار انگشت دارد كه اولين انگشت وجود ندارد.
گربهها دوندههاي مسير كوتاه هستند. قفسه سينه آنها نسبتاً كوچك است و نه قلب و نه ريه آنها توانايي جبران نياز بدن را براي مسافتهاي طولاني ندارد.
ساختمان نداني: گربه بالغ 30 دندان دارد. دندانها پيش كوچك هستند و براي خراش و جر دادن گوشت استفاده ميشود ولي عملكرد اصلي جهت تيمار كردن است. دندانهاي نيش بلند، تيز و از دو طرف فشرده است. عمل اصلي آنها جابجايي و شكستن مهرههاي شكار است.
ساختار دنداني گربه به شرح زير است:
آسيا پيش آسيا نيش پيش فك بالا
2 6 2 6
2 4 2 6 فك پائين
بچه گربهها 26 دندان شيري دارند و هنگامي آسياها رشد مييابند كه 6 ماه از عمر حيوان گذشته باشد. دندانهاي شيري حدود 14 روزگي ظاهر شده و در 6 ماهگي توسط دندانهاي دائمي جايگزين ميگردند.
انواع حسها
بينايي: بينايي در اين حيوانات براي حداكثر اثر در نور كم اختصاصي شده است. روشنسازي شبكيه در گربهها حدود 5 برابر بيشتر از موجوداتي كه در روز فعاليت ميكنند است.
گربهها داراي taptum Lucidum (لايه تپتوم) هستند كه لايهاي است كه سلولهاي بازتاب كننده در پشت شبكيه دارد. بدينوسيله نور ميتواند شانس ديگري براي برخورد با مولكولهاي فتورسپتور در شبكيه داشته باشد و ميزان تجمع نور در اين چشم تا 40% افزايش مييابد.
چشمها به نسبت بدن، اندازه بزرگي دارند. فاصله مردمك تا شبكيه كوتاه است، بنابراين كارايي نور جمع شده افزايش مييابد.
مردمك چشم گربه بيشتر از مردمك چشم ما گشاد ميشود و ميتواند آن را تا حد شكافي، كوچك كند تا از شبكيه حساس خود محافظت كند. حمايت ديگر توسط غشاء پلك سوم انجام ميگيرد كه معمولاً در هنگام بيماري به خارج كشيده ميشود.
رنگها براي گربهها مهم نيستند. با وجود آن الگو و ميزان روشنايي به نظر ميرسد با اهميت باشد. گربهها منابع نوري را با پالسهايي با فركان حداكثر Hz60 را تشخيص ميدهند. اين بدان معني است كه آنها احتمالاً تصوير تلويزيون را بصورت لرزان يا پرپرزدن ميبينند.
گربههاي سيامي اختلال بينايي جدي دارند، زيرا تقريباً تمام فيبرهاي عصبي منشاء گرفته از شبكيه به طرف مقابل مغ تغيير مسير ميدهد و تنها تعداد كمي از فيبرهاي عصبي به همان طرف مغز ميروند.
نسبت طبيعي فيبرهاي عصبي كه به همان طرف مغز ميروند در گربهها به طور طبيعي 35%، در سگها 25% و در انسان 50% است كه نشاندهنده اهميت ديد دو چشمي در اين سه گونه است.
گربهها توانايي تفريق اجسام در اندازههاي مختلف و حتي وقتي اجسام بزرگتر دور ميشوند را دارد. به نظر ميرسد آنها عمق تصوير را همانند انسان درك ميكنند.
-شنوايي: گربهها مي توانند اصوات را در محدوده 5/10 اكتاو تشخيص دهند (انسانيها حداكثر محدوده 3/9 اكتاو را ميشنوند). محدوده حداكثر حسايت شنوايي 250 هرتز تا 35 كيلوهرتز است كه آنها را توانا ميسازد كه صداي جوندگان كوچك را بشنوند.
گوش گربه مانند آمپليفاير عمل كرده و شدت صدا را در فركانسهاي 6-2 كيلوهرتز دو تا سه برابر ميكند.
سطح بالاي شنوايي گربهها 65 كيلوهرتز است در حاليكه در انسان حداكثر 20 كيلوهرتز را ميشنوند.
گربهها ميتوانند منبع نواهايي بين 2000 و 500 هرتز و 24 و 16 كيلوهرتز را لوكاليزه كنند.
تعداد زيادي از گربههاي با پوشش سفيد و آبي يا با چشمهايي كه هر كدام يك رنگ است، اختلال شنوايي جدي دارند. در موارد ژنتيكي آنها پنج روز پس از تولد كاملاً كر ميشوند. گربههايي كه هر كدام از چشمهايشان يك رنگ است. (معمولاً تمايل دارند گوشي كه در طرف چشم آبي است كر شود.)
چشايي: حس چشايي به زبان، كام و اپيگلوت محدود ميشود. چگونگي 5 مزه را تشخيص ميدهند. گربهها به چيزهاي شيرين حساس نيستند، اما حساسيت بالايي به مزه آب دارند. فيبرهاي عصبي پاسخدهنده به آب ميتوانند مزههاي ديگر را بپوشانند يا تعديل كنند. به همين دليل هم شايد گربهها چيزهاي شيرين را دوست ندارند. گربهها تركيبات شيرين ميوهها را و خيلي از گربهها ساكروز موجود در شير را نميتوانند هضم كنند، بنابراين شير گاو ميتواند در آنها اسهال ايجاد كند.
مواد شيميايي شامل نيتروژن و سولفور مانند اسيدهاي آمينه گيرندههاي چشايي گربه را تحريك مي كنند. چربي موجود در گوشت حس بويايي را به نسبت حس چشايي بيشتر تحريك ميكند.
حس چشايي در گربهها خيلي سريع تكامل مييابد بطوريكه گربه يك روزه ميتواند محلولهاي شور را از غير شور تفريق كند.
-هضم و حفظ آب: روده گربهها الگوي گوشتخواري را كاملاً نشان ميدهد و توانايي هضم بالايي براي بيشتر غذاي آنها دارد. روده باريك بسيار با كفايت است ولي روده بزرگ كفايت كمتري دارد و بين كولون و ركتوم تفاوتهاي كمي وجود دار. طول روده تنها 4 برابر طول بدن است.
كليه گربهها 5/2 برابر ادرار غليظتري نسبت به انسان توليد ميكنند.
تعريق روشي مهمي براي دفع گرماي گربهها نيست و خنك شدن معمولاً با لهله زدن به دست ميآيد كه فركانس 250 در دقيقه دارد.
-حس لامسه: يك ارتباط قوي بين حس لامسه و شنوايي وجود دارد. ارتعاشات ميتوانند به عنوان يك تماس تكرار شونده درك شود.
گربههاحركات تند و سريع جوندگان كوچك را روي زمين و همچنين ارتعاشات حركات جوندگان را از طريق دانههاي پاسيني (Pacinian corpuscles) در بالشتك دست و پاي آنها تشخيص ميدهد.
موهاي محكم اطراف لب (سبيلها) گربهها در برخورد با سطح سفت نميخوابد و در نتيجه اطلاعات ضروري را درباره موقعيت سر حيوان در ارتباط با محيط اطراف فراهم ميآورد. موهاي حساس مشابهي روي گونه گربه، بالاي چشمان و پشت پاهاي جلويي حيوان نيز قرار دارد.
پوست گربه با نقاط حساس تماسي نقش و نگار كاري شده و اينها 25-7 تا در هر سانتيمترمربع پوست وجود دارند.
وقتي تلنگر دست مرطوب (خيس) براي جلوگيري از انجام كاري به حيوان وارد ميشود، آزرده شدن حيوان بخاطر رطوبت دست نيست بلكه بخاطر تأثير قطرات آب روي پوست است. اين حركت ماشه تمامم قدمهاي لامسهاي را براي موچدار شدن پوست تمام بدن حيوان فراهم ميكند.
مانند تمام پستانداران حساسترين ناحيه اطراف پوزه است. نوكبيني و پايه سبيلها خصوصاً اعصاب حسي زياد دارند. عليرغم حساسيت گربه به تماس پوست او به دما به طور محسوسي غيرحساس است، (بجز در بين و اطراف آن). لب بالاي گربه ميتواند افزايش گرماي كمتر از 2 درجه و افزايش سرماي كمتر از يك درجه را تشخيص دهد. در گربهها احساس درد پوست وقتي دما به ºC52 ميرسد مانند احساس درد انسانها در ºC44 است.
پوشش خز مانند گربهها آنها را در برابر حرارت زياد ايزوله ميكند، بنابراين گربه ميتواند در بخاري با آتش افروخته بنشيند و بدون اينكه متوجه شود كه مويش ميسوزد.
گربهها علاقمند به هواي سرد نيستند اما اگر مجبور به اين كار شوند خود را وفق خواهند داد.
-حس بويايي: لايه بافتي شامل سلولهاي بويايي در قسمت خلفي بالايي محوطه بيني قرار دارند و گسترش اين سلولها از نظر محوطهاي كه اشغال كردهاند در واقع خيلي بيشتر از انسان نيست. گربهها حدود 67 ميليون از اين سلولها دارا ميباشند در حاليكه سگها 3-1 بيليون از اينها را دارند. گربهها ردپاي شكار را جستجو نميكنند و يا از طريق بوي آن شكار را شناسايي نميكنند.
استخوان مياني بيني به عنوان يك ارگان كمكي بويايي عمل كرده كه در سقف بالاي دهان جاي گرفته و توسط مجراهايي به داخل بيني و دهان راه دارد. گربهها وقتي بوي خاصي را استنشاق ميكنند بخصوص اگر مربوط به مسائل جنسي باشد شكلكهاي كنجكاوي را ايجاد ميكنند كه فلهمن (Flehman) ناميده ميشود.
گربههاي نر بيشتر از مادهها از اين ارگان استفاده ميكنند و محرك معمول ادرار گربه ديگر است.
-تعادل: اندام اصلي تعادل سيستم وستيبولار است كه قسمتي از گوش داخلي را تشكيل ميدهد. اطلاعات مربوط به حركت در مسير جاذبه، حركت در مسير خطي و جهت سر همه بوسيله اين ارگان مهيا ميگردد.
سيستم رفلكسها اطلاعات مهيا شده را از طريق دستگاه و ستيبول مستقيماً به چشمها، عضلات گردن و عضلات بدن و همچنين مغز مخابره ميكند.
بيشتر گربهها توانايي اين را دارند كه پس از افتادن از ارتفاع با پاهايشان روي زمين بيايند. گربه ابتدا مسير سر و قسمت بالايي بدن خود را براي فرود آمدن تغيير ميدهند. نيمه پائيني بدن سپس در سمت بقيه بدن ميچرخد. تنها 8/1 ثانيه زمان لازم است تا گربه براي فرود مناسب خود را مهيا كند.
منبع : انجمن حمایت از حیوانات ایران
+ نوشته شده در ساعت توسط MMD bostani
|